بِجنگ مامان! بجنگ!

با «مامان» کنار شومینه دراز کشیده ایم و به صدای ناله های محمدرضا شجریان گوش می‌دهیم که از تلویزیون پخش می‌شود و با صوت گوش‌خراش نواخته شدن گیتارالکتریک موزیک «هِوی مِتالِ» «سیمین» مخلوط شده است.

دست راست مامان را در دو دستم می‌گیرم و پوست روی آن را به دقت نگاه می‌کنم.

با لحنی طنزآمیز می‌گویم:(( داری پیر میشی خانم خوشگله! یواش‌تر برو تا مام برسیم بهت! چه خبرِته با این عجله؟! ))

از همان پوزخندهای تلخِ همیشگی می‌زند و می‌گوید:(( من عجله ندارم؛ منتها یه عمر داشتم با این دستا، نشیمن‌گاهِ شازده رو می‌شستم! ))

از همان قهقهه های طولانی می‌زنم که مامان دوست دارد.

_ بابا همش دو سال بوده؛ تازه نصفشم که بابا و سیمین متقبّل شدن! ینی کلّاًدو سال نشیمن‌گاه ما رو شُستی شما.

 _خب اونا بلد نبودن که چجوری باید بشورن. همه‌ش ماسمالی می‌کردن پشت شازده رو! من همیشه دوباره می‌شستمت بعد از اونا!

_ اووو بیخیال مامان! اصن خرِ ما از کُرّه‌گی دُم نداش! بگو بینم جومونگ آخر با سوسانو ازدواج کرد یا هنوزم مجرّده؟!

_ گور بابای جومونگ؛ امشب سیمین می‌خواد برام اپیزودِ جدید «واکینگ دِد» رو بریزه رو فِلَش! اگه میخوای بیا با هم ببینیمش.

_ از زامبی‌ها خوشم نمیاد! من میرم دوچرخه‌سواری.

شاید مامان می‌خواهد مقاومت را از «ریک» و «گِلَن» بیاموزد!

.

.

اِلصاقیه: «ریک» و «گِلَن»، دو شخصیتِ مهم سریال «واکینگ دد» هستن و الآن به مدت شش فصله که دارن با زامبی‌ها می‌جنگن!



۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
بوف ولگرد
۰۵ ارديبهشت ۰۱:۰۰
واکینگ دد خوبه مه همه تعریف می کنند؟!؟

پاسخ :

من خودم تا اواخر فصل پنجم رو تماشا کردم و احساس میکنم که سریالِ خوش ساختی هستش :) درام و هیجان و دلهره و غافلگیری رو با هم به مخاطب عرضه میکنه ... البته من که دیگه واقعا از زامبی هاش خسته شدم :)) 
بوف ولگرد
۰۵ ارديبهشت ۰۱:۲۱
ولی من از این فیلم های تاریخی و فانتزی خوشم نمیاد همیشه فیلم های که زندگی عادی و روزمره موضوعشون هست رو بیشتر میپسندم :|

پاسخ :

خیلیا از فیلمای تاریخی متنفرن :)) ... سلیقه ی خوبی دارید :) «ابد و یک روز» رو هم اگه دوس داشتید تماشا کنید.
و ممنون که مطلب رو خوندید
هیچی درهیچی
۰۵ ارديبهشت ۰۱:۳۳
من سریالهای خونوادگی قدیمو دوست دارم.تومایه هایه قصه های جزیره وپزشک دهکده یه صمیمیت خاصب تونگاهاشونه که توفیلمووسریالای جدید نیس بیشتر جدیدی ها تظاهرنمایی تو واقعیت روزمره

پاسخ :

یادش بخیر پزشک دهکده  :)) درست میفرمایید؛ شاید یکی از دلایلش این باشه که قدیما، توی کشورایی مثل ایالات متحده اهداف پنهانی و  خاصی در پسِ فیلم ها  و سریالا نبود... صرفا برا این سریال میساختن که ملت از دیدن شون لذت ببرن :)
فو فا نو
۰۵ ارديبهشت ۰۲:۰۰
من کلی تو این اولش مونده بودم :| فک کردم داشتین اهنگ گوش میدادین ک یه چیزی از تی وی پخش میشه. یه چیز خاص ک مد نظرتونه :| خخخخ

پاسخ :

آره یه کم مبهم گفتم :) منظورم یه چیزی تو مایه های «رادیو آوا» بود که با این دستگاه های مبدل دیجیتال از طریق تلویزیون پخش میشن :)) یا شایدم سی دی گذاشته بودم توی تی وی :) یا شایدم فلش زده بودم به تی وی :) خخخخخ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان