ناله‌ی لیلی

#موقت

.

اِلصاقیه: ماجرای این قطعه !

.

چه صدای خسته‌ای ‌دارد.

با گویش‌تاجیکی‌اش، چیزی‌را می‌خواند؛ شاید شعری را.

ولی من فقط نوای حُزن‌انگیز ناله هایش را می‌شنوم.

چهره‌اش در میان تاریکی کنج مِی‌کده ای خلوت، در غرب ِ «دوشنبه»، پنهان شده است.

چارقد گل‌دارش، تمام بالاتنه‌ی لاغرش را پوشانده است.

با دست راست، کمانچه را به سستی نگه داشته است و با دست چپ‌ش، آرشه را روی سیم های نازک آن، به رقص در می‌آورد.

زل می‌زنم به صورت تاریکش.

شاید زنی باشد که بابت تکه تکه شدن بدن معشوق‌اش در جنگ دولت ایران و قوای روس، مرثیه می‌خواند.

یا شاید هم دختری باشد که در هفده سالگی، خانه‌ی پدر را ترک کرده است و اکنون، از قدرت دست های زمخت غربت می‌نالد که گلوی نحیفش را بی‌رحمانه می‌فشرد.

یک حنجره و این همه غم؟!

۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
فو فا نو
۰۷ ارديبهشت ۰۲:۲۳
اول نوشته بودین خجسته جای خسته یا من توهم زدم؟ :))

دوس داشتم این پست رو...

پاسخ :

خو مگه مجبورین که این موقع بیاین وبگردی؟! خخخخ 
توهم زده اید :))
.
:))
فو فا نو
۰۷ ارديبهشت ۱۲:۱۰
نه برا خوابالودگی نبود :)) نمیدونم برا چی بود! :/

پاسخ :

که اینطور :)

کاکتوس آبی
۰۷ ارديبهشت ۱۷:۲۷
یک حنجره و این همه غم؟!

پاسخ :

:(
.
بازم سر بزنید به ما  :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان