ناله نامه ای برای یک موزیک

«برای این موزیک»

گمونم همه‌ی آدما یه بخش داغون و دوس نداشتنی توی وجودشون دارن. یه بخشی که مثه یه ماه گرفتگیِ افتضاح می‌مونه! یا یه تَتوی خط‌خطی شده و رنگ و رو رفته!

نکته‌ی مشترک همه مون هم اینه که دوست نداریم اون بخش برای کسی فاش شه. شاید بخاطر ترس از اینه که با علنی شدنش، بقیه‌ی تیکه های دوس داشتنی مون به فراموشی سپرده بشن. مثل دانش آموزی که توی کارنامه‌ش، کنار همه‌ی 19.5 ها و 20 هاش، یه 14 هم داره. 14ی که تهِ ردیف نمراتشه. شاید "انضباط" باشه! یا "تعلیمات دینی" و شایدم "هدیه های آسمانی"! نگران از اینکه نکنه دیگران بعد از دیدن کارنامه ش، باهاش سرسنگین شن!

کافیه یه نفر بهمون نزدیک بشه. اونقدر نزدیک که بتونه دستش رو بکنه توی صندوقچه ی درون مون و اون بخش ممنوعه رو لمس کنه.

اونجاس که می‌ریزیم به هم. می‌پیچیم به خودمون. انگار یکی نیش مون زده!

می‌شیم مملو از یه حس نفرت نسبت به خودمون. یه بار دیگه با بخش تاریک وجودمون چشم تو چشم شدیم.

یه بار نیش می‌خوریم و دیگه جرات نمی‌کنیم به کسی نزدیک شیم.

یا لااقل اونقدی ازش فاصله می‌گیریم که هیچوقت دستش به صندوقچه مون نرسه.

از اونجا دیگه بهمون میگن غیرعادی.

یکی که نمی‌ذاره کسی بیاد طرفش. یه بمب حساس که با هرلمسِ یواش

ممکنه منفجر شه و همه چی رو به گند بکشه.

قسمت دردناک داستان، اینجاس که نمیشه ازش فرار کرد. بالاخره یه روز یکی پیداش میشه که ما رو میگیره تو مشتش. دست می‌کنه توی سینه مون و همه چی رو در میاره.

 

الصاقیه‌ی یک:با هندزفری گوش کنید. صداش رو هم شدیداً کم کنید! بچه ها خوابن!

الصاقیه‌ی دو: تا تهش گوش کنید!

۳ نظر ۱ موافق ۱ مخالف
naeeme chakeri
۲۶ شهریور ۰۷:۳۸
باهاتون درباره وجود اون بخش داغون موافقم ولی اگه کسی بتونه اونقدررر خودشو به ما نزدیک کنه که پستشو بکنه تو صندوقچه‌مون شاید یه جورایی بشه گفت خودمون این اجازه رو بهش دادیم... و کسی که اینقدر بهمون نزدیک شده پس شاید بتونه بهمون کمک کنه...
ولی خب مسلما اینکه یکی یهو از راه برسه و زارت بره دستشو بکنه تو صندوقچه خب باید باهاش برخورد جدی کرد و کلا از این دسته آدما دوری کرد...
در کل ولی شاید لازم باشه هممون یه بخشی از خودمونو فقط واسه خودمون نگهش داریم:)

* توصیه اولتون بسیار به جا بود و بسیار ممنونم:)
* در کل هیچ تبحری در شنیدن آهنگای خارجی ندارم و کلا هیچیشو نمیفهمم:/ اینم هیچیشو نفهمیدم ولی خب تا آخرش گوش کردم

پاسخ :

مرسی که خوندید :)
شاید بهترین روش این باشه که نذاریم کسی اونقد بهمون نزدیک شه. یا لااقل این اجازه رو به کسی بدیم که مطمئن باشیم تحمل دیدنِ درون صندقچه مون رو داره!
.
کاش بشه برا خودمون نگه داریم! :)
*خخخ قابلی نداشت :) خودم که کلّی غافلگیر شدم سر همین قضیه :/ کسی بهم  نگفته بود! :|
*البته تقصیر من بود! باید متن ش رو هم میذاشتم تا متوجه ارتباطش با مطلب بشید :)
دخترِ انار :)
۲۶ شهریور ۱۶:۳۸
همون حرفایی که اون روز تو تخته زدم به انضمام یک هعییی ...

پاسخ :

با تشکر از صرفه جویی در مصرف واژه! دی:
این دفعه بیشتر تمرکزم و مشکلم روی بخشِ درونی قضیه بود. شاید همون جمله ی"ترس از مواجهه ی مجدد با اون قسمت تاریک وجودمون".
و خب اینکه نظر واقعی م رو توی پاسخم به خانم چاکری بیان کردم که مشابه حرف اون روزِ خودتونه.
نباید بذاریم نزدیک شن؛ مگر "تحمل کنندگان"!! :))
منم از همینجا ابرازِ «هعععی» میکنم! دی:
مرسی که خوندید
حسین مداحی
۲۶ شهریور ۲۲:۵۳
تقریبا درسته. ولی خب مقابله به مثل باید کرد! خخخخ. دست تو وجود مردم نبری دست تو وجودت میبرن! خخخخ. هر وقت احساس کردی کسی داره چنین کاری میکنه تو هم همین کارو بکن. چون هرچقدر که اون به تو نزدیک بشه، ناخواسته تو هم به اون نزدیک شدی.

پاسخ :

خخخخخخ مرسی از راهکارت حسین!
اینم یه بار امتحان میکنم. عواقبِ «دست بردن در وجودِ بچه ی مردم» هم به گردن شما! خخخ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان