آب‌شش

وقتی می رم استخر، توی کرال سینه، وسط دست زدن، تو اون لحظه ای که سرم زیر آبه و دارم کفِ استخر رو میبینم، یهویی حس میکنم که تمام هوای توی شش هام خالی شده!
انگار توی همون لحظه باید نفس بکشم!
درحالیکه هنوز کلی هوای باقی مانده توی ریه هام وجود داره.
واقعیت مهم نیست! مهم اینه که توی اون لحظه، به شدت دلم میخواد نفس بکشم؛ به عواقبش هم دلم نمیخواد فکر کنم.
اما هیچوقت اونقدر شجاعت ندارم که طعم کلرِ آب استخر رو توی شش هام بچشم!

حالا مدتیه که یه خواب تکراری به مجموعۀ خواب های تکراریم اضافه شده.
اونم اینه که وقتی دارم توی استخر شنا میکنم، بدون اینکه سرم رو بالا بیارم، نفس می کشم! دارم کف استخر رو تماشا میکنم و پا میزنم و دست می زنم و نفس میکشم.
لذت بخشه.
انگار «دلِ ذهنم» به حال «دلِ خودم» سوخته! اومده آپشنِ «آب شش» رو به بدن خیالیم اضافه کرده!
جالبه :)
۵ نظر ۳ موافق ۱ مخالف
میرزا ...
۱۵ مهر ۱۲:۵۳

سلام یاسون عزیز.

ایام تسلیت!

اینجا هم دوست داریاصئلاً نقد بشی یا که نه؟ :)

پاسخ :

سلام بزرگوار :)
همچنین.
البته که دوست دارم :) مخصوصا که شما منتقدش باشید.

میرزا ...
۱۵ مهر ۱۳:۳۸

اول اینکه تکلیف خودت رو مشخص کن که عامیانه می نویسی یا ادبی، اگر عامیانه، که همۀ متنت به این سبکه، اما «باقی مانده توی ریه هام» این وسط چه می کنه؟

دوم اینکه این «ی» مجموعه ی رو فراموش کن، یعنی یا به صورت «مجموعه» بنویس یا اینکه همون مجموعه را «ه» آخرش رو یه شیفت + G بزن و خلاص.

سوم اینکه این علامت "" که قبل و بعد «دل خودم» اوردی رو فراموش کن، یعنی با دو تا «» ختم غائله کن، دقیقا مثل «آب شش».

اینها رو میگم که اگه می خوای به صورت حرفه ای بنویسی و متنت شیک باشه، اصول اینه :) 

ارادتمند

پاسخ :

خیلی ممنون از نظرتون. :)
بله عامیانه می نویسم. حس کردم دیگه خیلی عامیانه میشه اونجوری! دی:
این «ۀ» رو دیگه بلد نبودم انصافاً! ممنون که یاد دادید. :)
کلاً این "" هیچ کاربردی نداره؟ بیچاره! خخخخخ چشم. اینم رعایت می کنم.
شما لطف دارید میرزای عزیز :)
زنده باشید.
حسین مداحی
۱۶ مهر ۲۳:۰۴
خوب بود. از مجموعه خواب های تکراری بیزارم. هیچوقت دوستشون نداشتم.
خیلی وقته استخر نرفتم. انرژی ش رو ندارم. دلم میخواد برم اونجا دراز بکشم کنار استخر. حس و حال خوبی داره استخر.

پاسخ :

خدا رو شکر.
معمولاً ناخوشایند هستن ... 
ایشالله انرژیت برگرده هرچه سریعتر.
منم میام کنارت دراز می کشم! :))
دخترِ انار :)
۲۱ مهر ۱۷:۵۳
چه دلِ ذهن دل رحم و خوبی دارید :)
حتی تصورشم چیز جالبیه

پاسخ :

کلاً بچۀ مهربونیه دی:
ممنون که خوندید :)
naeeme chakeri
۲۲ مهر ۰۶:۰۳
دل ذهن:)
آره گاهی وقتا دل ذهن واسه اینکه حال دل آدمو خوب کنه عصن تا یه جاهایی میره که هیچ جوره نمیتونی تصورشو بکنی....دل ذهن اصطلاح جدید و خوبیه:)
ولی اینجوری هی هرشب وحشتناک نیست؟؟ حس خفگی...:/

پاسخ :

کلاً توانایی هاش خیلی بالاس دی: ... شُکراً :)
هر شب که نمی بینم! هرازگاهی. اگه هرشب باشه که کلاً باس خودکشی کنم خخخخخ
ممنون که وقت گذاشتید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان