اربابِ واژه های ناساخته!

مدتی ست که باور کرده ام خدا هستم. تقریباً یکی دو سال. خدای واژه های ناساخته و ناگفته! واژه هایی که هنوز هیچ زبانی، تلفظ شان نکرده است. کسی نشنیده است شان! هیچ کس؛ حتی خودم!

تا به حال، آن ها را جایی ننوشته ام. جایی بر زبان نیاورده ام. حتی در خلوت خود نیز زمزمه شان نکرده ام. با این حال، می دانم که درونم پر است از آن ها. واژه هایی که یک گوشۀ ذهنم جا خوش کرده اند و حالا حالا ها قصد خروج ندارند. بعضی هاشان آنقدر زیبا هستند که نادیده، دلم برای شان ضعف می رود. تلفظ بعضی های شان تقریباً غیر ممکن است! چیزی توی مایه های « رایناسیرِسِز»*!

گاهی هم که در تلویزیون یا یک کتاب یا یک متن غیرفارسی، به آنها بر میخوردم، در همان لحظه، می شناسم شان. بعد هم می فهمم که یک شب، هنگام خواب، یکی وارد ذهنم شده و یکی از واژه هایم را به سرقت برده است! برایم مهم نیست که کار چه کسی بوده. حتی مهم نیست که دیگر صاحب آن نیستم _ چرا که دیگر آزادِ آزد است و می تواند بر هر زبان و یا بر روی هر کاغذی آورده شود_. اما آزرده می شوم که دیگر مخصوص من نیست. حالا تمام انسانهای روی زمین به آن واژه دسترسی دارند. 

مثلاً واژۀ «میرفندرسکی»! اولین بار توی ویکی پدیا بهش برخوردم و مطمئنم همیشه توی لیست مملوکات م بوده است.

بعدها فهمیدم که «میت فِندِرِسکی» را هم توی لیست متعلقات م دارم که خدا را شکر، هنوز کسی موفق به دزدیدن ش نشده است. هر چند که همین الان، از بندم رها شد! تا همین چند دقیقه پیش، هیچ انسانی واژۀ «میت فندرسکی» را نشنیده و نخوانده بود! میت فندرسکی را توی دوازده سالگی کشف کردم. اساساً نباید کشف می شد، اما شد. نمی دانم کجای کار را اشتباه کرده بود که یک روز خیلی ناگهانی، از جلوی شبکیۀ چشمانم عبور کرد و لو رفت! مثل فرشته ای که باید یواشکی توی دنیای انسان ها پرسه بزند و یک روز، غفلت می کند و توسط یک انسان، دیده می شود.

حالا میت فندرسکی هم آزادِ آزاد است. مثل میر فندرسکی و «رایناسیرِسِز»! می تواند هر جا که دلش می خواهد برود. می تواند بشود اسمِ یک ستاره شناس یا یک مادۀ مخدر یا حتی یک فحش بزرگسالانه! مثلاً چند سال دیگر توی خیابان راه بروم و ببینم یک راننده، سرش را از پنجرۀ ماشین ش بیرون می آورد و داد می زند«هوی، میت فندرسکی، بکش عقب اون لگن ت رو!»

و در کنجِ تمام این رخداد ها، من می مانم و هزاران واژه های ناگفتۀ توی سرم که نمی شناسم شان؛ ولی بر همۀ شان خدایی می کنم.

.

الصاقیه: رایناسیرسز = rhinoceroses = کرگدن ها


۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
شاهزاده شب
۰۹ آذر ۰۸:۵۵
چقد این پست رو دوست داشتم :)

پاسخ :

ممنون که خوندید :)
Poker Face
۰۹ آذر ۱۴:۴۸
چقدر این پست حجمش سنگین بود:)خیلی قشنگ بود!انگار یه حس مبهم بودن بهش داشته باشم:)

پاسخ :

خوشحالم که خوش تون اومده.
مرسی که وقت گذاشتید
حسین مداحی
۰۹ آذر ۱۷:۵۶
میدونی که من با این نوع از مطلب حال نمیکنم؟ یعنی نمیفهممشون.

پاسخ :

اتفاقاً همون دیشب که نوشتم، یادِ تو بودم که ارتباط برقرار نمی کنی باهاشون.
ممنون که خوندی.
دخترِ انار :)
۱۱ آذر ۲۲:۳۶
هوم...
خیلی دردناکه
درست مثل از دست دادن عزیز

پاسخ :

بله ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان