طعم سیگار برگ

دیشب خواب دیدم که دارم سیگار می کشم! اون هم از نوع «برگ»! مشخص بود که خواب، متاثر از پُست یکی مونده به آخرِ ابنستاگرام «بزرگمهر حسین پور» بود که داشت به یادِ فیدل کاسترو، توی ماشین، سیگار برگ می کشید.

حتی صحنۀ سیگار کشیدنِ من هم عین یکیِ بزرگمهر بود. یه سیگارِ نسبتاً چاق. پنجرۀ نیمه باز ماشین و هوای ابری.

سیگار رو میکشیدم، ولی دود نمی داد! تیکه های توتون میومد توی دهنم و زیر زبونم. خیس بود. نوک سیگار رو روشن میکردم، ولی بازم دود نمی داد.

عجیبه که جزییات خواب رو تا این حد یادم مونده! معمولاً اینجوری نیس.

کلافه شدم و فندک رو گرفتم زیر سیگار و نصفش رو آتیش زدم! سرخ شد.

بعدش گذاشتم روی لب م و کشیدم. به یقین میگم که حس خوبی داشت! هرچند طعم و بوی خاصی رو حسی نکردم. دو تا پک زدم و سیگار تموم شد! کلّی دود داشت.

صبح که بیدار شدم، خواب رو کلاً از یاد برده بودم. تا اینکه همین عصر، با احمد و سهیل رفتیم بیرون. یه جا بوی سیگار اومد و بحث رفت سمتِ علاقۀ من به تجربۀ مصرفِ ال اس دی. بعدشم یاد خوابم افتادم. بعد هم رفتم تو فازِ این که بعد از این تجربه، اگر یکی پیدا شه و بهم سیگار تعارف کنه، به احتمال زیاد، ازش قبول میکنم! عینِ بچه های سوم راهنمایی که برای بزرگ نشون دادن خودشون، سیگار می کشن با رفقا.

در هر حال؛ امیدوارم هیچوقت موقعیت ش پیش نیاد! اگر بیاد هم چیزِ بدی نیس :) می کشیم دورِ هم ;)

۷ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
مه‍ شید
۱۱ آذر ۰۳:۱۳
پیش اومد موقعیتش ما رو فراموش نکن :))

پاسخ :

حتماً :))
همچنین :)
Poker Face
۱۱ آذر ۱۰:۳۱
:/ خدا بخیر کنه اون موقعیتی رو که قراره پیش بیاد:/

پاسخ :

:)
به خیر می کنه :)
ابو اسفنج بلاگفانی
۱۱ آذر ۱۰:۳۶
با تریاک چطوری؟

پاسخ :

حالا نگا خخخخخ تریاک خیلی کثیف کاری داره :) همون ال اس دی رو میزنیم دور هم.
دخترِ انار :)
۱۱ آذر ۲۲:۳۴
سیگار برگ رو تجربه کردید هم کردید ولی هر وقت ذهنتونم خواست بره سمت ال اس دی خودتون بزنید زیر گوشش :)

پاسخ :

خخخخخ پس ینی الان اجازه دادید برم سمتِ برگ؟! :))
ال اس دی رو بیشتر مشتاقم :/ تنبیهِ بدنی خوب نیس هااا دی: شما که روانشناسِ مملکتین! باید از روش های مسالمت آمیز با ذهنم رفتار کنم :)
ممنون که خوندید
دخترِ انار :)
۱۱ آذر ۲۲:۴۸
یه جاهایی یه شک برای جلوگیری از یه فاجعه لازمه این ترجیح بد برای جلوگیری از بار اومدن افتضاحه :)
اجازه شما دست خودتونه نه من
هر قدر که برای خودتون احترام قائل باشید ازش دور میشید
رفتن دنبال توهم های مجازی عین بزدلیه و من، حداقل من فکر میکنم اصلا به شما نمیاد آدم ترسویی باشید :)

پاسخ :

جملۀ اول رو حس میکنم مالِ نیچه بود! :))
مرسی از توصیه ها :) 
شما دارید حالتِ حدی رو در نظر میگیرید. حالتی که معتادِ توهمی شدم! :) ولی خب قصدم این نبود دیگه بابا دی: مهم نیس.
باشد که ترسو نباشم و کارم به تجربۀ ال اس دی نکشه :)
و ممنون از اینکه امشب، وبم رو آباد کردید :)
کلاً این جور حمله ها، جزوِ سنت های لایزال تون هس :)))
دخترِ انار :)
۱۱ آذر ۲۳:۲۲
نیچه؟
خدا به دور :| من حرفمو پس میگیرم :))
توصیه که نبود یه مشت حرف دل بود
هر چیز جدی یه روزی فقط یه شوخی بچه گانه بوده شک نکنید :)
نباید ترسو باشید .
من هنوز یاد نگرفتم که نوشته های شمارو نباید پشت هم بخونم ببخشید :))

پاسخ :

خانم باشید و پای حرف تون بایستید! :)
مرسی از حرف دل تون دی:
این دیگه خداااییش مال تولستوی بود خخخخخ ... چشم، شک نمی کنم دیگه :) (اون واژه ی توی نظرِ قبلی، «جدی» نبود. «حَدی» بود :) گفتم یه وخ اشتباه نخونده باشید دی: )
ترسو نیستم؛ خواستم تواضع نشون بدم از خودم :/ نمیذارید که! :)
پست های اینستا رو هم همچنین :))
حالا این دفعه رو چون مسافرت بودید، میذارم پایِ این که کاراتون زیاد بوده دی: تکرار بشه هم مهم نیس :/ دورِ هم می خندیم
دخترِ انار :)
۱۱ آذر ۲۳:۴۷
پای حرف خودم وامیستم نه حرف نیچه :))
حرف دلم از اون ور میگه خواهش میکنه قابلی نداشت :))
تو این زمینه ها تواضع از خودتون نشدن ندید لطفا بذارید ریا شه هرچی ریا تر بهتر :))
هنوزم مسافرت هستم البته ممنون که مهم نیست :))

پاسخ :

شمام هِی جواب بدید! هی جواب بدید خخخخخ باشه واستید دی:
اگه گناه داشت، گناهش پای شما دی: 
خب پس سفر به خیر کماکان :) قابلی نداشت :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان