حمام، شامپو و چند چیز دیگر!

شمارۀ یک:

کوچکتر که بودم، موقع شامپو زدنِ موهایم در حمام، چشم هایم را نیمه باز نگه می داشتم. همیشه حس می کردم که کسی کنارم می ایستد و به موهایم دست می زند. گمانم از 9 یا 10 سالگی شروع شد این احساسم. یک بار با امین، تصویری را دیدیم که به همین موضوع اشاره کرده بود. در همان لحظه، به همدیگر نگاه کردیم و بعد هم فهمیدیم که تنها نیستیم!
مدتی این دلهره را فراموش کرده بودم و موقع شامپو زدن، چشم هایم را می بستم. حدود 14 سالگی، یک بار توی حمام، یاد ترسِ کودکی افتادم. دقیقاً وقتی بود که چشم هایم را بسته بودم و به موهایم چنگ می زدم. ناگهان همان حسِ قدیمی سراغم آمد؛ قوی تر از گذشته. آنقدر ترسیدم که زیر دوش، چشم هایم را باز کردم. سوزشی شدید حس کردم. می توانستم گرم شدنِ چشم هایم را از درون، به راحتی لمس کنم.
عادت، دوباره شروع شده بود. حتی موقع لیف کشیدن روی صورت. آنقدر حساس شده بودم که یک بار عینک شنا به چشم زدم و رفتم زیر دوش! تجربۀ فوق العاده ای بود. وقتی سرم را می شستم، کف های شامپو، می لغزیدند روی شیشه های عینک. از مقابل چشم هایم عبور می کردند، بدون آن که سوزشی به همراه بیاورند.
یکی برگشت و گفت: «بهش میگن شیزوفرنی! باید تحت درمان قرار بگیری.» معلوم بود که قضیه، آن قدر جدی نبود که بشود لقب بیماری را برایش در نظر گرفت!
مدتی بعد، اثری از موجود توی حمام و دست هایش بر روی سرم نبود. باز هم فراموش کرده بودمش.
6 ماه پیش، خانۀ مان را عوض کردیم. خانۀ جدید، حمام جدید!

الصاقیه: این یک روایتِ واقعی ست.
الصاقیۀ ثانی: ترسناک نیست! 
۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
Faber Castel
۲۴ دی ۰۱:۳۱
خوبه که فقط تو حموم میومد کمکت! :)

پاسخ :

و از این بابت، خدا رو شکر میکنم! :)) 
دخترِ انار :)
۲۵ دی ۰۱:۲۶
احتمالا این "یکی" همون دوست تازه دانشجو روانشناسی شدتون که نیستن ؟

پاسخ :

حالا نگا :/ خخخخ بابا ول کنید اون بنده خدا رو پی:
خیر. خبرنگار بود. و البته قضیه مربوط به 5 سال پیش هست :)
دخترِ انار :)
۲۵ دی ۱۷:۱۶
مگه گرفتمشون که ولشون کنم؟ :دی
خبرنگارام تو زمینه کاری ما تز میدن خدارا شکر :)

پاسخ :

خخخخ
تقصیر شماست که از قلمروِ کاری تون حفاظت نمی کنید :)))
کماکان خدا رو شکر کنید که مثل ما نیستید! تمام رانندگان تاکسی های سطح کشور، توی زمینه ی درسی ما تز میدن خخخخخ
الهام
۰۳ بهمن ۲۱:۱۶
@@ منم بچه بودم همینطور فک میکردم @@@@ ولی دیگه نه تا 14 سالگی من تا 9 یا 10 سالگی فک کنم

پاسخ :

اوه اوه! خوب شد قسمتِ دوم رو هنوز ننوشتم! وگرنه کلاً بلاک اند ریپورت می کردیدم! توی قسمت بعدی، قراره مشخص شه که فوبیای مذکور، مدتیه که به یه شکل جدید، نمایان شده!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان