امروز برف بارید

امروز مشهد برفی بود. سردِ سرد، با دانه های ریزِ برف و شلاق های تیزِ باد. رفتم دانشگاه. وقتی هوا سرد می شود، نمی شود توی خانه ماند. باید لباس بپوشی و بزنی بیرون. بروی جایی که سرما، از لای موهایت رد شود و فرقِ سرت را خنک کند. باید دانه های ریز برف به صورتت بخورد و انگشت هایت بی حس شود.

وقتی توی هوای سرد، دستهایت را از توی جیب نمی گذاری، سفید می شوند! دیگر خون توی رگ های کفِ دستت نمی خزد. به جایش، ناخن هایت سرخ می شوند.

حالا فقط یک چیز کم داری تا کیفور شوی. باید تکه ای چمنِ زرد و خشکیده پیدا کنی. جایی که دورش پر از بوته های کاج باشد. جایی که توی دیدِ هیچکس نباشد. کوله ات را پرت کنی به طرفی و خودت را پخش زمین کنی. دست هایت را باز کنی و زل بزنی به آسمان ابری. کلاغ های سیاهی را ببینی که در زمینه ای خاکستری، پرواز می کنند تا درختی بیابند و روی شاخه هایش، چند دقیقه ای آرام گیرند. باد دوباره از روی تن ت عبور کند و تکه ای از گرمای بدنت را بدزدد. در نهایت هم صبر می کنی تا دانه های برف، شیشه های عینکت را بپوشانند. حالا تصویری تار از آسمان و اطرافت داری.

بعدش جشمانت را می بندی و به صدای باد گوش میدهی که به پرده ی صماخِ گوش هایت میخورد.

چند درجه کاهش دما و این همه لذت؟ یا لالعجب!

۱۱ نظر ۵ موافق ۱ مخالف
آقای دال
۰۵ بهمن ۰۰:۳۴
:) خوش به حالتون برف دارید

پاسخ :

:)

اگر جای شما بودم، به برف های تبریز و اردیبل غبطه می خوردم!

مشهد. برفش هم برف نیست... :)

مرسی که خوندی :)

حسین مداحی
۰۵ بهمن ۰۰:۴۳
اتفاقا با محمدرضا رفتیم پارک کلی قدم زدیم گپ زدیم. حال داد

پاسخ :

به به :) همیشه به خوشی ... .
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۰۵ بهمن ۰۰:۵۳
با این اوصافی که نوشتی سرماخوردگی رو شاخته:)
من که هوا سرد بشه عمرا برم بیرون

پاسخ :

لباسِ گرم پوشیده بودم، ولی گمون کنم که حدس تون درست از آب در بیاد :))
به امتحانش می ارزه :)
اسمارتیز :)
۰۵ بهمن ۰۱:۰۰
خخخخ
میدونین یه چیزی میتونه کل این معنویت و روح‌انی بودن مطلبتونو کلا با خاک یکسان کنه و من همش منتظر بودم که تو متن باشه ولی خب نبود:) منم از گفتنش صرف نظر میکنم دی:
امروز ما هم برف داشتیم:)))

پاسخ :

خخخخخخ دو مورد اومد تو ذهنم :))) ولی منم از گفتنش صرف نظر می کنم پی:
چه خوب :))
~ فو فا نو
۰۵ بهمن ۰۱:۲۱
انقد خوب و تاثیرگذار بود ک دلم خواست برعکس همیشه نظر بدم زیرش. خیلی هم حرف خاصی ندارم فقط همین ک خوبه نویسنده بدونه مخاطب انقد انس گرفته با مطلبش برا همین گفتم بگم.

پاسخ :

خوش حالم که خوش تون اومده :)
لطف کردید دی: الان دیگه دونستم که مخاطب با مطلبم انس گرفته :))
مرسی که خوندید.
دخترِ انار :)
۰۵ بهمن ۰۱:۵۳
چند درجه سفید تر شدن دنیا
چند درجه تار دیدن سیاهی ها
رحمت خاصیتش همینه :)

پاسخ :

به به :)
به به :)
موافقم ...
میرزا ...
۰۵ بهمن ۰۴:۴۳
یاسون جان! به عکست نگاه می کنم و بعدش به طرز چرخش قلمت. تو از اون دست، دست به قلم هایی هستی که نمی نویسی، نمی نویسی، نمی نویسی و وقتی شروع می کنی، دلبری می کنی. قشنگ بود. خوشحالم که در این ساعت از شب، دو تا نوشتۀ خوب خوندم.

پاسخ :

بی شک، لطف عزیزانی مثل شما و دیگر بزرگواران، باعث این بهبودِ نسبی شده. و خوش حالم که نوشته هام میتونن حسی مثبت رو به خواننده ها القا کنن.
مرسی که خوندید :)

الهام
۰۵ بهمن ۱۲:۵۹
منم برف دلم خواست :(( نوشته هاتون قشنگند ادم تصویر سازیشون میکنه تو ذهنش :)

پاسخ :

حالا اونجوری نشید :)) الان میرم یه رایزنی میکنم با جبهه های هوای سرد شمالی، بلکه شمام به خواسته تون برسید :)))
Poker Face
۰۶ بهمن ۲۰:۴۵
همش خیلی خوبن جز اینکه دستات از سرما سر بشن-__- بدترین اتفاق ممکنه://

پاسخ :

این رو با اغماض نوشته بودم البته دی:

حوا ...
۱۳ بهمن ۱۹:۳۲
خب اینجا هیچ وقت برف نمیباره...
محرومیم از این همه حسِ خوب که گفتید...

پاسخ :

شاید بهتر باشه یه جایگزین براش پیدا کرد :) دراز کشیدن زیر نور خورشید هم خیلی لذت بخشه ... .
امیدوارم کلّی چیزِ «حال خوب کُن» پیدا کنید برای خودتون :)
مرتضی
۰۲ اسفند ۲۱:۲۲
فیلم دیدن توی هوای برفی برام خیلی لذت بخش تره تا بیرون رفتن... 
ترجیح میدم برم زیر پتو و لپ تاپ رو جلوم باز کنم و یک لیوان کاپوچینو داغ کنارش بخورم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان