در میانِ راه

چشمم به کفش هایم است. نگاهم به سمت کفِ زمین، سُر می‌خورد. خال خال های مشکی و سورمه ای، در زمینه‌ی آبی. به فکر فرو می روم. چیز جدیدی را کشف می کنم. اکنون روی هوا ایستاده ام! بیش از سی چهل سانتی‌‍متر، از کرۀ زمین فاصله دارم. سطحِ زیر پایم همراه با من، با سرعت هشتاد کیلومتر بر ساعت، به سمت غرب حرکت می کند.

مترو جای عذاب آوری است. شلوغ و پر از بوهای متفاوت. بوهایی که به طرزی شکنجه دهنده، با یکدیگر مخلوط شده اند. مهم نیست که ادکلن پانصد هزارتومانیِ «شَنِل» به گردن و پیراهنت زده باشی! کافیست نفرِ کناری ات، زنگِ آخر را در مدرسه، فوتبال بازی کرده باشد! بوی شنل و عرقِ تنِ نفر کناری ات، سوهانِ روحِ نفرِ جلویی ات می شود! توی مترو، اصلاً نمی شود سرت را بالا نگه داری. یا بازدمِ تنفسِ نفر روبه‌رویی، به صورتت می‌خورد و اذیتت می کند، یا یکی پیدا می شود که در صورتت زُل بزند؛ چشم از تو بر ندارد و تمام تلاشش را بکند تا اعصابت را خرد کند. مخصوصاً پیرمرد ها و پیرزن ها. ابتدا قد و بالایت را برانداز می کند. سپس توی تخمِ چشم هایت خیره می شود. نمی دانی که اکنون یاد خاطرات دورانِ با طراوت(؟) جوانی‌اش افتاده یا دارد توی دل‌ش می خندند به طرز لباس پوشیدنت. شاید هم از خودش می‌پرسد که این افسارِ درازِ نیم متری چیست که در این دوره و زمانه، بچه ها توی گوش شان فرو می کنند! سعی می کند اسمش را توی ذهن، تلفظ کند! هنز .. هن فری... هفری... هنزفاری... . آخر هم شکست خورده، لب‌ی کج می کنند و می روند سراغ پروژه‌ی بعدی. فرد دیگری را پیدا می کند و زل می زند توی چهره اش!

چشم هایم را از زمین عبور می دهم و می رسم به بند های کفشِ نفرِ جلویی ام که هر دو، گرهی کور خورده اند.


۳ نظر ۱ موافق ۱ مخالف
خاتونِ گیس گلابتون...
۱۸ بهمن ۱۴:۲۴
خیلی هم عذاب آور است خیییلی :||

پاسخ :

... .
الهام
۱۹ بهمن ۱۱:۱۲
تاحالا تجربه نکردم :)) ولی الان که خوندم از بس قابل تصور بود حالم بد شد :( 

پاسخ :

خدا رو شکر :))
عه :/ خخخخ
Poker Face
۲۱ بهمن ۱۰:۳۷
:// چه وضعیت تهوع آوری-___-

پاسخ :

هوم :/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان