السلام علی الدوچرخه!

دیروز دوچرخه را بردم تعمیرگاه. بعد از هفت ماه گوشه‌نشینی در کنج پارکینگ و حیاط. رو‌به‌راه کردنش قدری پول روی دستم گذاشت. هر تعمیرکاری که می‌بیندش، می‌گوید که این بیچاره عمر خودش را کرده است. تایر عقبش ساییده شده، دنده‌هاش شکسته، ترمز چپ‌ش شل شده، بخشی از میله‌هایش زنگ زده و چند قطعه‌اش گم و گور شده است! اما هنوز کار می‌کند. ساعت یک و نیم از تعمیرکار تحویل‌ش گرفتم. سوارش که شدم، انگار یک تکه از مغزم را به جا‌یش برگردانده باشند. حرم، کوهسنگی، مسیر چهار‌ساله‌ی دبیرستان، ساعت دو و نیم صبح ، باد سرد، هندزفری، خطّ گِل روی کاپشن، تصادف با سمند و مینی بوس و دوچرخه سواری یاسمن توی حیاط! همه از جلوی چشمم رد شدند. 

رکاب زدم. رفتم توی فلسطین و از پایین تا بالای‌ش را رکاب زدم. پاهایم به درد افتادند. 

امروز هم یکی دو ساعت بعد از بیدار شدن، تصمیم گرفتم بروم و منطقه را دور بزنم. هوا سرد بود. از ملک آباد راه افتادم و رسیدم به خیام، آزادی را تمام کردم و انداختم توی وکیل آباد و باز از کنار باغ‌ِ آستان قدس برگشتم به سمت فلسطین 

 سینه و شکم‌م داشت یخ می‌زد! صدای خس‌خس خودم را می شنیدم! آبریزش بینی گرفتم و از چشم‌هایم اشک می‌ریخت.

وقتی به خانه رسیدم، موهایم به بالا سیخ شده بود! باد زده بود بهشان. 

از فردا میخواهم با دوچرخه بروم‌ دانشگاه. ماهانه حدود چهل هزار تومان صرفه جویی می شود. هم فال و‌ هم تماشا و هم سِیو! 

چند تکه فلز و این همه لذت؟ یا لالعجب! 

۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
~ فو فا نو
۱۳ فروردين ۱۵:۲۵
البته اگه مجبور نشید عوضش پنجاه تومن برا بیرون کشیدنِ سرمایی ک خوردین بدین تا از بدنتون درش بیارن. ایکون خباثت :)))))

پاسخ :

:)) ایشالله دی:
گیس گلاب خاتون :)
۱۳ فروردين ۱۶:۰۵
دوچرخه شاید تنها بخش بچگیمه که بی تردید میتونم بگم عاشقانه دوستش دارم و دلم براش تنگ شده و دلم میخواد یه بار دیگه برگردم و تجربش کنم گرچه الانم با دوچرخه ی برادر بزرگوار دوچرخه سواری میکنم اما دوچرخه سواری تو حیاط مثل پرواز توی قفس میمونه :)

پاسخ :

به به دی: 
کلا همه ش دیواره :/ 
لازمه یادآوری کنم که ساعت دو صبح برید بیرون با دوچرخه و برادر گرامی ؟! :))
گیس گلاب خاتون :)
۱۳ فروردين ۱۶:۳۸
هر طرف میری میخوری به دیوار قشنگ :/ تهش حالت تهوع بهم دست میده انقدر تو یک شعاع خاص مثل پرگار دور خودم میچرخم :))

لازمه یاداوری کنم که نامرد نیست ؟ :/

پاسخ :

ای بابا! دل مون کباب شد که :/ :))
.
نه لزومی نداره :))
سخی ...
۱۳ فروردين ۱۶:۴۰
من فروختم. پشیمون نیستم ها. ولی یه مقدار حسرت میخورم. از اینکه چرا اونقدر پول ندارم که یک دوچرخۀ خوب بخرم.

پاسخ :

من اینو صد و بیست تومن گرفتم. تابستون میخواستم بفروشم یکی دیگه بگیرم، ولی مثه خودت بودجه م  نرسید! ایشالله شیرینی ‌دوچرخه ی جدیدت رو بخوریم بزودی :)
مرتضی
۱۳ فروردين ۱۸:۵۶
منم خیلی دلم برای دوچرخه سواری تنگ شده.
البته از اون چهل تومن یه بخشیش رو باید مهمون کنی مارو وگرنه دوچرخت رو خراب میکنیم.دی: 

پاسخ :

تو هم ایشالله به مراد دلت برسی :)
شوخی نکن با چهل تومنِ من :\ :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان