طعم گیجِ دو مشتِ متوالی!

دیده اید که توی فیلم های بروس لی، طرف با لگد می‌زند توی دماغ بروس‌لی و سپس بروس، انگشت شست‌ش را میگذارد سرِ سوراخ بینی اش و می آورد جلوی صورت و می‌بیند که یک قطره خون آمده است؟ بعدش هم جیغی می‌زند و مبارزه را ادامه می‌دهد! انگار نه انگار که چیزی شده. دیده اید که توی اکشن های هندی، طرف یک ساعت و نیم دعوا می‌کند و پانصد نفر از محلی ها را لت و پار می‌کند و سی بار با آجر، صورتش مورد اصابت قرار می‌گیرد و آخرش حتی همان یک قطره خونِ بروس لی هم از دماغش بیرون نمی‌آید ؟

خواستم بگویم همه اش اراجیف است! 

من مشت خوردم! فقط دو‌تا. اولی اش کنار گونه و دومی اش تقریباً بالای بینی! حدس زدم بد نیست که مکانیسم وقایعِ دقایقِ بعد از مشت خوردن و ارتباطش را با توطئه‌ی بالیوود و مکرِ دشمنان اسلام و انقلاب بدانید! پس خوب گوش کنید که چه می‌گویم!

با اصابتِ مشتِ اول٬ ذره ای گنگ می‌شوید. انگار که معلمی زده است توی گوش تان!  مشت دوم که می‌خورد به صورت تان، برای سه ثانیه گیج می‌شوید. یک درد خیلی خیلی کم احساس می‌کنید برای یک لحظه و‌بعدش تمام! در این لحظه، بابت شوک ناشی از مشت، خم می شوید و دست تان را به نشانهٔ آتش بس، بالا می‌گیرید و دست دیگرتان را مقابل بینی و دهان قرار می دهید. بعد از یک ثانیه، حس می کنید که آبریزش بینی گرفته اید! یک گرمای خفیف در ناحیه ‌ی بینی حس می کنید و بعد دست تان را از جلوی بینی برمی‌دارید. می‌بینید که دست تان سرخ شده و مایعی لخته گونه و تیره، دارد کف دست تان تکان می خورد! باور نمی‌کنید. بینی تان را بالا می کشید، اما می‌بینید که روی پایتان دارد قطره قطره خون می‌ریزد. به پیراهن تان نگاه می‌کنید که نوارهایی از رنگ سرخ٬ روی‌ش نقش بسته. سرخ‌تر و سرخ‌تر می شود. نمی‌دانید گریه کنید یا داد بزنید. دیالوگِ «چه غلطی کردی کثافت؟»، احتمالا پیش از هر چیز از زبان تان شنیده می‌شود! نمی‌دانید چکار کنید. مطمئناً گریه نمی‌کنید. فقط کمی هول می شوید و شروع می‌کنید به فحاشی! من که این کار را کردم. ناله نمی‌کنید؛ چراکه دردی ندارید که ناله آور باشد! پسری که مقابل تان ایستاده(گمان نکنم هیچ دختری جرأت کند دو مشت متوالی به صورتِ کسی بزند!)٬ با صدایی لرزان و‌ در اوجِ دوستانه‌گی، از شما عذر خواهی می‌کند. می‌گوید:«داداش‌ غلط کردم!»، «بیا بریم‌ دسشویی» «گ+ خوردم، دستتو بگیر جلوش نریزه!» 

اگر او هم مثل شما مامانی باشد و اولین دعوایش را با دو مشت تجربه کرده باشد، زیر بغل تان را می گیرد و می‌بردتان سمت توالت. اما اگر حرفه‌ای باشد، یحتمل می‌ایستد سر جای‌ش و می گوید که می‌خواستی با ما در نیفتی، بچه ننه! 

کِیسِ من، از نوع نخست بود و در عین ناباوری، با من نسبت خونی داشت و در کمال شرمساری، جزء اقوام درجه یک‌ام بود! اما فقط عذرخواهی کرد و گفت که بدو برو دسشویی، گند زدی به فرشا!

و شما هم ناباورانه، تلو تلو خوران به سمت سینک آشپزخانه می‌روید و در میان راه، عصاره ‌ی وجودتان را می بینید که نقطه‌ نقطه‌ی خانه تان را به نجاست می‌کشد و دایره‌ای سرخ رنگ، روی زمین به یادگار می‌گذارد!


برگی از دفتر خاطرات پسری که برای اولین بار در عمرش، مشت خورد!

.

الصاقیه: خب خدا رو شاکریم که زنده موندیم و شادی و فرح رو به قلوب مومنین برگردوندیم!

۸ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
دال سابق
۱۸ فروردين ۰۱:۱۱
اصول دعوا به کلی فراموش شده انگار . :
 در حین دعوا عصبانی تر از آنچه هستید به نظر بیایید . عصبانی اما خونسرد . بی هدف مشت پرت نکنید . نقاط مهمی مانند ساق پا ، کلیه ، قسمت میانی کمر ، و وسط شکم را برای مشت فراموش نکنید . قانون 1 دعوا : هر حرکتی اکی است . اگر (و فقط اگر) مجبور شدید گاز بگیرید . سعی کنید با یادگیری نقاط(علی الخصوص مفاصل مثل مفصل مچ ، شانه ، زانو و ...) خاص حریف را فلج کنید . در آخر اگر مشت خوردید هیچگاه نشانه ای از ضعف نشان ندهید . فقط به طرف بفهمانید که "توی دردسر بزرگی افتادی بچه" . منبع : تجربیات شخصی ، هر هفته با پسر عمو !

پاسخ :

مرسی از تبیین مفاهیمِ آکادمیکِ دعوا :)) 
ما اصولاً کارمون به صورت نمی‌رسه. گلاویز می‌شیم و با مشت، ده دوازده تا ضربه می‌زنیم توی ران و یا بازوی حریف تا وقتی که فلج شه برای چند دقیقه :))) دردش هم تا چند روز باقی می‌مونه دی: 
این دفعه از دست مون در رفت، کار کشید به جنگ ایستاده :)
خانومِ حدیث :)
۱۸ فروردين ۰۱:۱۱
مطمئنید زنده اید؟  :)  من فکر کنم به لقاء الله پیوستید هنوز متوجه نشدین  :دی

پاسخ :

بند اومد بعد چند دقیقه :)) هم زلزله، هم خون ریزی پی:
گیس گلاب خاتون :)
۱۸ فروردين ۰۱:۱۶
حتی از تصورش تموم بدنم بی حس شد

شاید برای همین فقط یکبار توی مسابقات کاراته شرکت کردم و با وجود اینکه نفر اولم شدم بیخیال رفتن به مرحله کشوری شدم و بعد اون روز دیگه حتی اسمشم نیاوردم...

پاسخ :

به خیر گذشت دی:
.
یا حضرتِ کاراته! خخخخ من هی میگم شما یه خشونت خفیفی در رفتارتون مشهود هست، اما خودتون هی انکار میکنیدش پی: بفرمایید. اینم از کاراته دی: 
باز من این تازگی‌ها بر عکس شما، یه حس شدیدی درونم داره میگه که برم سراغ یه چیزی مثه همین بوکس و اینا دی: دستکش‌ش هم نرمه، طرف مقابل دردش نمیاد خیلی پی:
گیس گلاب خاتون :)
۱۸ فروردين ۰۱:۳۱
:)

پاسخ :

از اوناش بوداا دی:
اسمارتیز :)
۱۸ فروردين ۰۷:۴۲
اوووه...
خوبین الان؟ 
مگه داداشا هم با هم اینجور دعواهای خوفناکی می‌کنن؟:/
فکر کنم بعدشم نفری چندتا مشت ناقابل از مادرتون دریافت کنین به خاطر فرشا:)
زیر چشمتونم کبود شده ینی؟ دی: میتونین یه طرف صورتتونم با گریم از این بخیه‌ها بکشین که دیگه کاملا خوفناک بشین:)
*صحنه به این مخوفی که حتی جا داره آدم به خاطر غم‌انگیز بودنش یک دقیقه سکوت کنه رو خیلی بامزه شرح دادین:)

پاسخ :

خوبِ خوب دی: 
مجددا میگم که اصلا کارمون خشن نبود و اخوی احساساتی شد و مشت زد :)))
ایشون داشتن تی وی نگاه میکردن:/ توجهی نداشتن بهمون اون موقع دی: ماجرا مربوط به مدت ها پیش هست البته.
نه، کبود نشد اصلا. دماغم هم فقط یه چند ساعت بعد کرده بود خخخخ به هر حال ممنون بابت پیشنهاد تون دی:
.
شادمانی شما، آرزوی ماست خخخخ 
Miss pocker face
۱۸ فروردين ۱۰:۴۰
منم یه مدت کیسه بوکس داداشم بودم بابام جفتمون رو فرستاد دفاع شخصی هر روز خدا جفتمون یه جایی مون کبود بود:) 
حالا شما که دو مشت متوالی خوردی درک میکنم اولین بار واقعا  بده و وحشتناک بعدش عادی میشه 
امیدوارم زودتر صورتتون بهتر شه 
حسین مداحی
۱۸ فروردين ۱۰:۴۷
یره آدم با برارش ذدعوا مکنه؟! اف بر تو.

پاسخ :

کارمون اصلاً خشونت ناک نبود خخخخ دعوای رفاقتی بود :/
یهو جوگیر شد٬ مشت زد خخخ 
حسین مداحی
۱۹ فروردين ۱۶:۵۸
خلاصه متنی عکس برارته بدی بهم. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان