اصل عدم پایداری جهان

همین روزهاست که صدای کوبیده شدنِ درِ خانه، ناگهان از خواب بیدارم کند. چند ثانیه، گیج به سقف اتاق نگاه می‌کنم و مدتی بعد، سعی می‌کنم خوابی را که دیده‌ام، به خاطر بیاورم. تصاویر مبهم، از مقابل چشمم عبور می‌کند. توی خواب٬ نه یک زنِ سی و چهار ساله، که یک پسر هجده، نوزده ساله بودم. پسری که عبور مداومِ هواپیماها از بالای سرش، حواسش را همیشه پرت می‌کردند.

روی تخت دونفره‌ای خوابیده‌ام و مانند تکه‌ای سنگ٬ ساکن‌ام. از درِ اتاق٬ پسربچه‌ای با یونیفرم سورمه‌ای و کوله‌ای سیاه، وارد می‌شود. توی چشم های گنگ‌م نگاه می‌کند و می‌گوید: «خواب بودی؟»

.

#خالد

.

الصاقیه: خدا را چه دیدی!؟

۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
سِناتور تِد
۰۹ خرداد ۰۲:۳۳
چطوری خالد؟ قادر چطوره؟ ;)

پاسخ :

خالد خوابید دیگه :) خودم جواب میدم :) خوبه حالش. قادر رفته نون بیگیره! اونم خوبه
سِناتور تِد
۰۹ خرداد ۰۲:۳۴
تخت دونفره ام آرزوس در ضمن :))))
4 درصدیِ تخت دونفره ای :#

پاسخ :

وخه یره؛ توی دنیای بغلی هم ما رو ول نمی کنی تو؟!
دخترِ انار :)
۰۹ خرداد ۰۳:۰۵
«نه پس دارم اداشو در میارم»
این جواب شماس

پاسخ :

:))))

.

شایدم بگم :"نه پسرم؛ فقط دراز کشیده بودم"

اسمارتیز :)
۰۹ خرداد ۱۶:۵۹
[نگاهی می‌اندازد، به نشانه اعتراض کامنتی بی ربط میگذارد و می‌رود]

پاسخ :

:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان