هزار روز

امروز اتفاقی وارد وبلاگم شدم. چشمم به عمر وبلاگ خورد که سمت چپ صفحه نوشته شده بود. هزار روز.

ناگهان یاد روزی افتادم که وارد بیان و سپس جیم شدم. اواخر دبیرستان، یکی از دوستانم خواست تغییر رشته بدهد. از ریاضی به انسانی. گفتم می گردم و کسی را پیدا می کنم که رشته اش انسانی باشد و بتواند کمک ات کند. داشتم برایش توی نت، دنبال مصاحبه های رتبه های برتر انسانی در کنکور می گشتم. میانش چشمم خورد به رتبه برتر کنکور انسانی چند سال پیش. نیلوفر نیک بنیاد. اسمش بامزه بود. سه تا نون در یک اسم. نامش را در گوگل سرچ کردم تا به مصاحبه هایش برسم. اولین لینک، وبلاگی بود با اسم نیکولا. داخلش شدم. دیدم که دختری صاحب وب است و از قضا، هم نام با همان رتبه اول کنکور. نمی دانستم این، همان است! نمی دانستم که رتبه های برتر کنکور هم ممکن است سمت کِیس و مانیتور بروند و وبلاگ نویسی کنند.

آن روز، چندین مطلب از وبلاگ نیکولا را خواندم و ماجرای کنکور را به کل فراموش کردم. وقتی خواستم از وبلاگش خارج شوم، چشمم به پیوندی در کنار وب اش افتاد. جیم! رویش کلیک کردم و رسیدم به وبسایت جیم. آن موقع، برای خودش دنیایی بود. شلوغ و پر از لینک. 

همان روز، اکانت ساختم و کلی مقاله خواندم. هوس کردم وبلاگ بسازم و تهش شد این! نخستین شهروند مریخی را به دنیا آوردم و تویش نوشتم. امروز رشته ام اقتصاد است و توی سایت جیم، هرازگاهی مطلب می نویسم و یک بار هم بابتش حق التحریر گرفتم! سه جای دیگر هم می نویسم. آن دوستی هم که می خواست تغییر رشته بدهد، حالا دانشجوی روانشناسی است!

زندگی ام پر است از این مسیر ها. چگونگی ورودم به اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان. چگونگی آشنا شدنم با افضل و اجرای تئاتر دانش اموزی. چگونگی آشنا شدنم با دیوید و استنلی کوبریک و ویرجینیا وولف و گوشه و اورسی و محمدامین و سیمین. خواندن کتاب های مطهری و شنیدن حرف های عبدالکریم سروش و تفسیر محمدعلی انصاری و هزار نمونۀ مانند آن.

خواستم بگویم این هزار روز، برایم به کوتاهی چند روز است. آنقدر کوتاه که وقتی دست دراز می کنم، می توانم ابتدای روزِ اولش را با نوک انگشتانم لمس کنم. همین هم مرا می ترساند. می ترسم یک روز، به شناسنامه ام نگاه کنم و هفتاد سالِ نهفته در درونش را مانند هفتاد ثانیه، با نوک انگشتانم لمس کنم و برسم به انتهایش.

۸ نظر ۶ موافق ۰ مخالف
حسین مداحی
۱۴ خرداد ۱۹:۳۸
نگفتی نقطه عطف ای هزار روز آشنایی و رفاقت با مو بود!

پاسخ :

خواستم بنویسم جفت تونو! گفتم ملت تد رو نمی شناسن. خاطره م گنگ میشه!
سِناتور تِد
۱۴ خرداد ۲۰:۰۹
@حسین
و مو :))))))

پاسخ :

خا :)
ف.ع ‏ ‏‏ ‏
۱۴ خرداد ۲۲:۱۳
وبلاگ خانم نیک بنیاد خیلی عالیه یه انرژی مثبت و خوبی توش داره اصلا انگار در و دیوارش به آدم میگه بنویس بنویس !! :) توی وبلاگ نویس شدن منم موثر بودن :)

پاسخ :

دقیقاً :)

لادن ..
۱۵ خرداد ۰۰:۵۴
چه جالب همین دیروز بود داشتم به این فکر میکردم کاش یه چالش راه بیفته همه ی وبلاگ نویسا بگن از کجا و چرا شروع به وبلاگ نویسی کردن.
خود من هم اتاقیای دوران کارشناسیم وبلاگ داشتن منم علاقمند شدم.
هزار و یک روز شدن وبلاگت مبارک

پاسخ :

جالب میتونه باشه :)
:)
صد و بیس سالگی وبلاگ خودتون ... 
Miss pocker face
۱۵ خرداد ۱۴:۴۶
:)
وبه خیلی خوبی دارن :)
حسین مداحی
۱۶ خرداد ۰۱:۳۱
اصلا قلبمه شکستی!
ولی خب مو یک چیزی گفتم. جدی مخواستی بنویسی؟! یا تو هم یک چیزی گفتی؟!

پاسخ :

وخه یره خودتو لوس نکن!
شوخی نکردم. واقعاً میخواستم بنویسم.
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۸ خرداد ۱۵:۳۲
مشغول، مشغولیت های دوست داشتنی باشید ان شاالله!

پاسخ :

مرسی از دعای خوب تون.

الهام
۲۵ خرداد ۱۸:۵۹
منم تقریبا همین طوری با جیم اشنا شدم دنبال رتبه تک رقمی ها میگشتم هییع یادش بخیر پیر شدیم رفت

پاسخ :

:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان