در دنیای کناری

در دنیای کناری، من پسری هجده ساله‌ام که پدری چهل‌ونه ساله دارد. در دنیای کناری، من می‌توانم با پدرم، صحبت های پدر و پسری بکنم. وقتی دو نفری سوار ماشین می‌شویم و به سمت خانۀ مادربزرگ می‌رویم، چیزی برای گفتن داریم. چیزی غیر از چهار یا پنج دیالوگ تکراری در مورد دانشگاه و خوب بودن وضعیت درس‌ها و تلاشم برای کسب معدل الف. در دنیای کناری، من و پدرم می‌توانیم با یکدیگر در خانه تنها باشیم و کلافه نشویم. ممکن است بنشینیم و فیلم تماشا کنیم. یا موزیکی را پخش کنیم که اعصاب دیگری را خرد نکند.

در دنیای کناری، مادر می‌تواند من و پدرم را در خانه تنها بگذارد و مطمئن باشد که تا وقتی برمی‌گردد، ما با هم بیشتر از بیست کلمه حرف می‌زنیم. آنجا من و پدرم می توانیم مشترکاً یک برنامۀ تلویزیونی را تماشا کنیم و هر دو از آن خوش‌مان بیاید و میان‌ش حوصلۀ یکی‌مان سر نرود. گاهی ممکن است من جوک تعریف کنم و حتی با هم بخندیم! در دنیای کناری، من و پدرم در مورد بدمزه بودنِ «بُرانی»، اتفاق نظر داریم! وقتی پیتزا درست می‌کنیم، هیچکدام‌مان به ناسالم بودنِ پنیر پیتزا توجهی نمی‌کند و بر سر ریختنِ پنیر روی پیتزا، با دیگری مشاجره نمی‌کند. 

دنیای کناری، جای عجیبیست. آن‌جا من و پدر، می‌توانیم در کنار هم باشیم و آرزو نکنیم که کاش نفر سومی هم پیش‌مان باشد. راستش را بخواهید؛ من گاهی دلم دنیای کناری را می‌خواهد.

۱۰ نظر ۹ موافق ۰ مخالف
~ فو فا نو
۰۳ تیر ۰۲:۳۹
فک کنم سهم صمیمیتتون با باباتون رو مامانتون کش رفته و خورده وقتی باباتون سرشون با کتاباشون گرم بوده:پی برا همین انقد با مادر خوب کنار میاید ولی با پدر نه!
جا داره بگید الان وقت شوخی بود؟ :/ :))

پاسخ :

آره دیگه. مادر گرامی هم در نوبتِ مقرر، باید در مورد این اتهاماتِ وارده، پاسخگو باشن دی: البته این رفتار بین خونوادۀ ما خیلی وراثتی و اصیل هست دی: پدر و پدربزرگ گرامی و پدرِ گرامیِ پدربزرگ هم همین وضعیت رو داشتند :))) 
پونیکا :)
۰۳ تیر ۰۵:۳۱
در دنیای کنار پدرارو پیش بچه هاشون برم میگردونن؟

پاسخ :

نه. در اون مورد مشترک هستیم ... 
احسان .میم
۰۳ تیر ۰۶:۲۰
من در دنیای کناری زندگی میکنم، پدرم چای دم میکند، از عطر وجودش لبریز میشوم.

پاسخ :

خوش بگذره :) بابا رو ببوس.
فِ. شین.
۰۳ تیر ۱۲:۰۱
کلا واسه همین دنیای الانه که من کلا پیش خانواده نمی تونم و نمی خوام اضافه و بیشتر از مسائل درسی و اینا صحبت کنم |:

پاسخ :

گمونم میتونم درکت کنم ...
-دایناسو ر-
۰۳ تیر ۱۳:۴۷
بچه  آخر خانواده  بودن شاید همینه و همین هارو هم داره؛ مثل نداشتن حرف مشترک یا نبودن هم راز و کسی ک بشه  باهاش حرف زد و کلا یه سری چیزا رو باعث  میشه حس کرد و تجربه کرد. البته در کل  ماها با هم کنار میاییم.

+ احتمالا مادر گرامی رو هم گاهی خسته می‌کنید با مشاجره هاتون :)

پاسخ :

آره یه جورایی همینه ... 
.
چه لب ها که گزیده نمیشه از فرطِ حرص و جوش دی:
-دایناسو ر-
۰۳ تیر ۱۳:۵۱
به قول سهراب 
همیشه فاصله ای هست...

پاسخ :

...
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۰۳ تیر ۱۵:۱۶
نمیشه این دنیای کناری رو همینجا ساخت؟!

پاسخ :

ساختنش سخت نیست. بازسازیش سخته :)
Poker Face
۰۳ تیر ۱۸:۴۹
فکر میکنم هممون یه دنیای کناری داریم
اصلا رویای همین دنیای کناریه که سرپا نگهمون میداره

پاسخ :

آره ... 
همین که بهش فکر کنیم هم خوبه.
پونیکا :)
۰۳ تیر ۲۰:۲۶
پس خداروشکر کنید که لاقل شما تو دنیای کناری میتونید به آرزوتون برسید من همونجام نمیتونم برسم :)

پاسخ :

میفرماد: This sad sad sad world

محبوبه شب
۰۵ تیر ۰۴:۲۸
مستر مریخیییییییی
:/
اف.. شرم نموکنن؟؟؟!
چرا الکی میگین!! برانی به این خوشمزه گی. : )))))

پاسخ :

:| ... :|
خوشمزه؟! :| 
:|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان