همینه که هست

اگر از من بپرسند خواندن کدام پست ها یا نوشته های نویسنده ها یا بلاگرها، راضی ات می کند، احتمالاً توی دو سه مورد اول، از دخترانِ تازه عروس، پسرانی که یک سال از ازدواجشان می گذرد و خاطرات روزهای سختِ یافتنِ کار را می نویسند و البته زنان سی ساله نام می برم. پسرهای تازه داماد یا آن هایی که سه چهار سال از ازدواج شان می گذرد، معمولاً سمت وب نمی آیند. لااقل من تا به حال ندیده ام. اما در عوضش چندین دختر را دیده ام که چند ماه پس از ازدواجشان، وبلاگ نویسی را شروع کرده یا ادامه داده اند. من عاشق چیزهایی هستم که آن ها می نویسند. پسر و دخترش فرق ندارد. از حرف هایشان خوشم می آید. مثلاً "نینوچکا". درست و حسابی نمی دانم اهل کجاست و حتی ادرس وبلاگش چیست. اما مدتی بعد از ازدواجش، تصویری در کانال تلگرامش منتشر کرد که بالای کاسه توالت ایستاده و فرچه ای کنار پایش افتاده بود.


دلیل این علاقه ام به تازه داماد ها و تازه عروس ها احتمالاً بر می گردد به این که آدم هایی شبیه به ما و دارای سبکِ زندگیِ نزدیک به ما، ناگهان وارد دنیایی دو نفره شده اند. دنیایی که جدید است و خیلی چیزهایش دست نخورده و آمادۀ تعریف کردن و شنیدن. مثل اولین انسان هایی که به ماه رفتند و وقتی برگشتند، خبرنگار ها در به در به دنبال مصاحبه گرفتن از آن ها بودند تا فقط چند کلمه از احساسات و تجاربِ دست نخورده شان را از راه رفتن روی سیاره ای دیگر بشنوند و بنویسند.

امروز یکی از همان وبلاگ ها را پیدا کردم. " همینه که هست. " خواندنش تا چند ساعت سرگرمم کرد. دوست داشتید، سری بزنید.
.
الصاقیه: یادم بندازین از صاحابش حق التبلیغ‌م رو بگیرم :)
۷ نظر ۵ موافق ۰ مخالف
© زهـــــرا خســـروی
۱۴ تیر ۱۷:۵۸
ممنون از معرفی :) برم بخونم پس

پاسخ :

قابلی نداشت :) خوش بگذره ... 
سِناتور تِد
۱۴ تیر ۱۸:۲۷
تو فیوریت لیستت وبلاگِ من رو جا انداختی البته :)))))

پاسخ :

تو توی بلک لیستی :))))

-دایناسو ر-
۱۴ تیر ۱۸:۳۲
آره خوندن این وب ها جالبه واقعا.
خوندن وب زوج هایی که هر دو بلاگر هستن هم جالبه برای من؛ حس خوبی بهم میده. میخواستم هر وقت حسش اومد دربارشون بنویسم حتی :)
+ عکس  پست :))
+ حس عکس گوشه وبتون... چقدر خوب بود یه مدت نبود...

پاسخ :

آره. مثل خانم یوسفی و اقای قدسی. یا مجتبی و همسرش :)) ... عخی دی: سوختید :))
.
گوگولی طوره دی: فرچه شون هم خیلی فانه.
.
جمله تون کژتابی داشت :) خوبه یا بد؟ ... مگه بوده که نبوده باشه؟ ینی میگید که نباشه یه مدت بهتره؟ 

پـــــر ی
۱۴ تیر ۱۹:۰۱
وب من جزو اون سی ساله های بیکاره :(

پاسخ :

:)
پونیکا :)
۱۵ تیر ۰۴:۱۹
چی همه متفاوتید شما اصولا آقایتون این جور وبلاگ ها و صاحب هاشو به باد سخره میگیرین و توصیه میکنن تا دو سال بعد ازدواج وبلاگ هیچ دختری رو دنبال نکنید :)) درود به شرفتون اصلا :دیی

پاسخ :

هموجور درودی است که به سمت شرفِ من داره نازل میشه از موقعِ دریافتِ این کامنت :))
-دایناسو ر-
۱۶ تیر ۱۷:۴۰
خانوم قدسی شون اینا وب دارن؟
+ آره :) گوگولی طوره.
+حس خوب یا بد؟ راستش نمیتونم حسش رو توضیح بدم و نمیشه هم گفت حس خوب میده یا بد.
 شاید حس خاکستری میده. یه لحظه هایی هم این حس رو بهم میده که انگار یه چیز سر جاش نیست...
یه مدت قبلا هم این عکس بود و برداشتینش؛ اشاره ام به همون مدت زمانی بود که برداشته بودین و خبری ازش نبود.
من همچین جسارتی نکردم و نمیکنم که بگم باشه یا نباشه :) وب شماست و همون طور که خودتون دوست دارید باید باشه. 
جسارتا خودتون چه حس و برداشتی از این عکس دارید؟ البته اگه دشواری داره نمیخواد پاسخگو باشید.
+ چه طولانی شد :/

پاسخ :

اقای قدسی که داشتن. خانم یوسفی هم همینطور. البته خیلی وقته ک اقای قدسی بروز نکردن وب شونو. پیدا می کنم، میفرستم براتون ادرسشو.
.
هووووم مرسی از نظرتون.
راستش چند تا چیز هست که دوسشون دارم. یکی شون "توازی" هست. توی ساختمونا، سیمای برق و هرچیز دیگه ای. موازی هایی که صاف هستن اما خیلی وقتا ما درک شون نمی کنیم و ... . اما در مورد این عکس. یه خطی (در اصل دو تا خطِ عمود بر هم)، دنیای جلوی لنز دوربینو به دو تیکه تقسیم کرده. سمت چپش آسمونه. ولی آبی نیست. خاکستریه و خب برام دوست داشتنیه. مثل پیراهن خاکستری ای که خریدمش و هم ازش بدم میاد و هم دوستش دارم در شرایط خاصی. سمت راست عکس، اما کلی خطّ موازی دیده میشه که مالِ سنگ های خاکستریِ ساختمون هستن و با کادرِ اطراف عکس، ینی همون انتهای عکس که دیگه تموم میشه دنیای عکس، موازیه. از نقطه مرکزی عکس، دو تا خطِ موازی به سمت شمال شرقیش رفتن که خیلی فکر می کنن موازی نیستن. اما هستن و ما اشتباه می بینیم شون.
و خب اگر بخوایم عکس رو ربط بدیم به جمله زیرش، کار ساده میشه. دنیای ما، زندگی مون و خیلی چیزای دیگه، با مرز هایی به خاکستریِ خالی و خاکستریِ موازی و خط خطی تقسیم شده. ینی در نهایت تجمیع شدن توی یه کادر، کنار همدیگه. همین خاکستری بودن، شاید کامل ترین چیزی باشه که برای من کافی بود توی این وب.
+ خیلی خیلی طولانی شد :/ :)
.
دنبالِ جایگزین هستم براش ... 
-دایناسو ر-
۱۷ تیر ۰۹:۵۴
راضی به زحمت نیستم، اگه دشواری صداره نمیخواد ولی خب اگه دشواری نداشت، ممنون میشم :)
چه کامل و خوب  توضیح دادین. ممنون :)
همون حس خاکستری و منطق که اتفاقا حقیقت هم هست...
لطفا اگه به خاطر نظر منه دنبال جایگزین نباشید :) 
هیچ چیز بهتر از این نیست که آدما خودشون باشن، همونی که دوست دارن و همونی که دوست ندارن و همین باعث میشه که منحصر به فرد باشیم و بهترین خودمون.
ولی امیدوارم  یه روز عکسی ببینم تو وبتون که پر ازخاکستری نباشه.
+ خیلی وقتتون رو گرفتم؛ دیگه این کامنت آخر بود :)

پاسخ :

نه زحمتی نیست.

قابلی نداشت.

حالا ببینم چی میشه :)

خب گاهی هم میرسه که آدم از اونی که هست خوشش نمیاد. حالا بعدش رو کار ندارم. همین تیکه ش هم کافیه که به فکر تغییر بیفته.

منم همینطور.

ممطئن باشم :)))


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان