کیتی کیتی ف*ک ف*ک

دختر همسایه، برایمان بچه‌گربه‌ای آورد. قبل‌تر از یک ماه پیش. آن شب من دانشگاه بودم. مامان گربه را گرفته بود؛ بخاطر این که گربه کوچک بود و به شدت زیبا (زیبایی‌اش را همان سیستمی تعیین کرد که می‌گوید زن‌ها وقتی به صورت‌شان کرم و پودر می‌مالند و زیر چشم‌هایشان خطّ مشکی می‌کشند، زیبا می‌شوند). دخترک حدس زده بود که چون خانۀ ما حیاط دارد، احتمالا دل‌مان می‌خواهد میزبان یتیم‌گربه‌های محله باشیم. روزهای اول، با کراهت تمام گربه را در حیاط می‌گذاشتیم و ته مانده‌های غذایمان را می‌دادیم به او تا بخورد. سه چهار شب بعد، هوا کمی سرد شد. دل‌مان سوخت و گربه را به داخل خانه راه دادیم. بابا می‌گفت باید بیندازیمش بیرون، پیش رفقایش. مامان و من اما به طرز مسخره‌ای دلمان سوخت و گفتیم که بد نیست مدتی را در خانه بماند تا بزرگتر شود و بتواند تنهایی در کوچه و خیابان زنده بماند.

بچه گربه، مثل بچۀ انسان است. پر انرژی است، می‌دود، می‌پرد، دست آدمیزاد را گاز می‌گیرد و با دو سه نفر اطرافش، اُنس می‌گیرد و از غریبه‌ها دوری می‌کند. همین‌ها باعث شدند که مامان و بابا، دوست‌ترش داشته باشند. آنقدر به او عادت کردند که هر وقت صحبت از بیرون انداختنش می‌شد، مخالفت می‌کردند و می‌گفتند: «این بچه که جای کسی را تنگ نکرده است!» صبح‌ها همزمان با ما بیدار می‌شود، دستشویی می‌کند و وقتی من و بابا می‌رویم بیرون، می‌نشیند کنار مامان و با انگشتان دست و پا یا کلاف کاموا و نخ های گلوله شده و توپ‌های کاغذی بازی می‌کند.

چند شب پیش از مامان پرسیدم که چرا گربه را هنوز نگه می‌دارد. جوابش شوکّه‌ام کرد. گفت که بچه است، شیرین است، نیاز به مراقبت دارد و خوشگل است؛ در کنارش ما را سرگرم می‌کند و قدری شادمان‌مان می‌کند. نشستم فکر کردم؛ که چرا بقیۀ گربه‌های محله(حتی بچه‌هایشان) را به خانه نمی‌آوریم. چون زیبا نیستند. چون ممکن است به اندازۀ این یکی نتوانند سرگرم‌مان بکنند.

مسخره‌ترین فاکتورهایی که می‌شود بخاطرشان از موجودی غیر هم نوع نگهداری کرد، در استدلال مامان دیده می‌شدند: زیبایی؛ ضریب سرگرم‌کنندگی و البته شیرینی! شده‌ایم برده‌دارهایی که حیوانی را به اسارت گرفته ایم و هر روز، تنبل تر و خودخواه تر از دیروز می‌کنیم‌اش. مامان می‌گوید گربه خوشحال است که پیش ماست. اما من درک نمی‌کنم که چرا باید حیوانی را از سرما نجات بدهیم و به خانه بیاوریم. گربه اگر یک ساعت توی حیاط بماند، مامان مدام نگران می‌شود که سرما بخورد. اما هیچوقت از احتمال سرماخوردگیِ بقیۀ بچه‌گربه‌های توی خیابان ابراز نگرانی نکرده است. همین عصبی‌ام می‌کند. این که سنگدلی مان اجازه داده موجودی را برده‌وار، در خانه حبس کنیم و غذا و جای خواب گرم برایش فراهم کنیم. گربه‌ ترجیح می‌دهد پیش ما بماند، همانطور که برده‌ای ترجیح می‌دهد بجای تلف شدن در بیابان، به اربابی خدمت کند و زنده بماند. کسی چه می‌داند. شاید همین شیرین بازی های گربه، طریق قدردانی‌اش از اربابان جدیدش باشد. اربابانی که با چند شیطنت کودکانه و بالا و پایین پریدن و لیس زدن انگشتان پا، «خَر می‌شوند» و به تغذیۀ برده، ادامه می‌دهند. انگار بچه گربه‌های سیاه، حتی شانس همین بردگی را هم ندارند.

۱۲ نظر ۸ موافق ۰ مخالف
حسین ...
۲۴ آذر ۰۱:۵۹
یه زمانی هر گربه ای میرسید نگه میداشتم! خخخخخ
توی اوج قدرت سی تا گربه همزمان داشتیم.

پاسخ :

برگام ریخت! :))

حوا بانو
۲۴ آذر ۰۸:۵۷
موی گربه باعث برخی از بیماریها میشه ها, خیلی مراقب باشید.

میم _
۲۴ آذر ۱۱:۲۲
چه خوب و عالی به نتیجه رسوندیش
این داستان "زیبایی"که واقعا هم به نظر من همه زیبایی مخصوص به خودشون رو دارن اما برا اساس معیار الان جامعه،به صورت ریز داره عمل "انتخاب طبیعی" رو انجام میده.
در هر حالت خیلی خوب توضیح داده بودی و جای بحثی نمیمونه

پاسخ :

لطف دارین.
آره دقیقاً. میزنه تا چند سال دیگه پدرمونو در میاره. همه یک شکل میشیم تهش فک کنم :))
خوبی از خودتونه
الهام
۲۴ آذر ۱۹:۳۲
چه جالب . منم چند وقت پیش داشتم دقیقا به همین فکر میکردم
اصلا نگهداری حیوانات به نفعشون یا به ضرر شاید با نگداری اونا تو یه محیط بسته امکان زندگی ازاد و مطابق میلشون ازشون صلب میشه
فارغ از مسائل بهداشتی ودینی

پاسخ :

آره. یه جنبه، خودشونن که باید بپرسیم ازشون که خوششون میاد یا نه. 
یه جنبه هم اینه که از دید کلی طبیعت، کارمون مفیده یا مضر. 
جنابــــــــ دچار
۲۵ آذر ۱۰:۳۲
نگاهت را قبول دارم

+ مخصوصا حرف بابائه که گفت بذارید بره پیش رفقاش :))

پاسخ :

نگاهت با نگاهم کرد برخورد! :))
.
بزرگوار همیشه تفکرات والایی دارن :)
خرگوشک :)
۲۵ آذر ۱۲:۴۹
جالب بود و منو درمورد خرگوشی که قبلا نگه میداشتم، به فکر فرو داشت :)

پاسخ :

:)
فیشکسوت ــبــیــان
۲۵ آذر ۱۴:۲۳
خخخ :) همه ما باید بازگشت کنیم به همین تفکرات طبیعی و غیر پیچیده

پاسخ :

مطمئن نیستم بشه همیشه این شعار رو بکار برد، اما بعضاً بهترین کاره.

پـــــر ی
۲۷ آذر ۱۰:۲۸
اصلا نمی تونم اونایی رو که با حیوانات ارتباط برقرار میکنن رو درک کنم. نمی دونم چرا

پاسخ :

احتمالا تنهان...
عرفان ...
۲۸ آذر ۰۸:۲۶
دنیای کامپیوتر:
(نوشته جالبی بود)

پاسخ :

جالبی از خودتونه.
سبحان
۲۸ آذر ۲۰:۵۹
سلام، متن بسیار جالبی بود، راستش یاده دکتر شریعتی افتادم. ایشون هم به لحاظ بیان و انتقال مفاهیم استاد بودند اما گاهی رفرنس مطالبشون  ایراد داشت. درباره نگهداری حیوانات در خانه، بهتر است در منزل از این کار اجتناب شود چون عفونت کوکسیلا برنتی (تب کیو)‌  و انگل‌ خونی‌ توکسوپلاسموز، از جمله بیماری هایی است که در تعامل با گربه ها به انسان منتقل می شه. جالبه که محققان آمریکایی به این نتیجه رسیدن که حتی نوازش یک گربه ممکنه شمارو از بین ببره. حتی اگر موی گربه یا باکتری های اون وارد بدن تون بشه، عوارض غیر قابل جبرانی رو به همراه داره.               میتوان مکانی را تدارک دید تا برای این حیوانات شرایط حیات فراهم شود و یا با جلوگیری از تولید مثل بی رویه آنها از ازدیادشان جلوگیری شود.  
مریــــ ـــــم
۱۷ دی ۱۲:۱۱
بچه گربه هارو دوس دارم
اما به شرطی از 5متر نزدیکترم نشن
:|
قسمت اخر متنت حسابی ادمو میبره تو فکر

پاسخ :

جدی؟ :)) شما دومین نفری هستی که طی یک ماه اخیر گفته نمی تونه نزدیک شدن گربه ها رو تحمل کنه. اون فرار هم می کرد حتی! به همراه جیغ و داد! :)

مریــــ ـــــم
۱۸ دی ۰۸:۱۰
میدونی
نکه بترسم
ینی نکنه زیاد بترسم
کمی میترسم
در حد جیغ هم نیستم
فقط میخ کوب میشم میاد سمتم

پاسخ :

هوووووم...قابل درکه دی:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان