جام جهانی چشمات

من که فوتبال‌بین نبودم. کل چیزی از فوتبال می دانستم، این بود که موقع بازی کردن با پلی استیشن باید تیمی را انتخاب می کردم که لباسش زرد است. که آن را هم خودت بهم یاد داده بودی. گفته بودی لباس زردها فعلا قوی ترین تیم توی محصولات KONAMI* هستند. من که از برزیل فقط لباس زردش و از ایتالیا پیراهن آبی رنگش را می شناختم. تو بودی که برایت مهم بود بدانم فلان بازیکنِ کچل و سبزۀ روی پاستور، اسمش روبرتو کارلوس است و آن قدبلند مو بور، فرانچسکو توتی. من که فوتبال دوست نبودم. تو بودی که در نُه سالگی سه دست لباس آث میلان داشتی و عصرها با پسرهای بزرگ‌تر از خودت توی کوچه دعوا راه می‌انداختی که آث میلان با وجود شکست در دربی، افتخاراتش آنقدری زیاد است که طرفداران اینتر حالا حالا ها دهان‌شان را ببندند.

تمام چیزی که از فوتبال می‌خواستم، این بود که نتیجه بازی‌ها را بدانم و یادم باشد فلانی پنالتی‌اش را چیپ زده و آن یکی مدافع، صورتش را جلوی توپ نگه داشته تا تیم‌ش در مرحلۀ حذفی جا نماند. عادت کرده بودم فوتبال ببینم تا کنارت حرفی برای زدن داشته باشم. برای دیدنت همین کافی بود. باید کمی فوتبال می‌دیدم. تا آخرش هم همین‌جوری بزرگ شدم. هیچ چیز را بخاطر خودش دوست نداشتم. قرمه‌سبزی را بخاطر مادرم دوست داشتم، کارنامۀ بیست را برای پدرم، قرآن خواندن را برای مادربزرگم و فوتبال را برای تو.

من فوتبال می‌دیدم و فوتبال یاد می‌گرفتم. آنقدر خوب یاد گرفتم که حالا برای همه از فوتبال می‌گویم. من برای تمام هزاران نفری که هر صبح، روزنامه ورزشی را می‌خرند، از فوتبال می‌نویسم و می‌گویم که آلِگری باید ترکیب را آن‌چنان می‌بست و گواردیولا بهتر بود با هافبک میانی‌اش این‌چنین می‌کرد. من که فوتبال‌بین نبودم. تو بودی که حرف نمی‌زدی و حرف نمی‌زدی و تا یک کلام می‌گفتم بازی لیورپول و اورتون را دیده‌ام، گل از گل‌ات می‌شکفت و بی‌وقفه حرف می‌زدی و سرم را می‌خوردی که بفهمم چقدر عاشق فوتبالی.

کاش بودی و می‌دیدی که حالا چقدر از فوتبال چیزی می‌دانم. کاش بودی و کمی برایت از افتخارات قدیم آث‌میلان می‌گفتم و برایم از شاهکار زلاتان در شوت‌های از راه دور می‌گفتی. امشب داشتم فوتبال تماشا می‌کردم. میان بازی به این فکر کردم که «چرا دارم فوتبال می‌بینم؟» این روزها که تو دیگر نیستی. فردا صبح که کسی قرار نیست مقابلم بنشیند و وسط حرف‌ از فوتبال، ذوق کند و محکم بزند روی زانوهایش تا بفهمم چقدر هیجان‌زده است که دارد با من از فوتبال حرف می‌زند. امشب میان تماشای فوتبال یادم آمد که آث‌میلان خیلی وقت است که افتخاری کسب نکرده. امشب یادم آمد که تو نیستی و من هنوز همان آدم فوتبال‌نبینِ گذشته‌ام که خیلی وقت است بی‌دلیل فوتبال می‌بیند.


KONAMI: نام یکی از کمپانی‌های مشهور بازی‌سازی که برای پلی‌استیشن، فوتبال می‌ساخت.

.

برای چالش جام جهانی چشمات، به دعوت از فابرکاستل عزیز.

و البته مهلت شرکت رو اشتباهاً خونده بودم "27 خرداد"! دیر نوشتمش و گویا فرصت نیست دوست دیگه‌ای رو دعوت کنم.

۱۴ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف
ناشناس
۲۸ خرداد ۰۰:۳۸
دومین باری هست که اینجا ناشناس کامنت میذارم و البته نمیدونم چرا ناشناس وقتی میشه خارج شد و هر اسمی نوشت!
فقط دوست داشتم بگم دو بار خوندم متن تون رو و خیلی خاص و خواستنی بود.

پاسخ :

لطف داری ناشناسِ عزیز :)
محبوبه شب
۲۸ خرداد ۰۰:۳۹
یاسون خان! 
اگر نمی شناختمتون قطع به یقین فکر می کردم این متنو یه دختر نوشته!

پاسخ :

بذارمش به حساب تعریف یا تمجید؟ :))
اولش گفتم باید یه جاش ذکر کنم که معشوقه‌هه دختره! ولی خب بعدش دیدم مهم نیست خیلی. قرار بود یه ضدکلیشه باشه به این که همۀ پسرا هم فوتبالی نیستن خیلی. 
غمی ‌‌
۲۸ خرداد ۰۱:۲۰
هرچقدر دارم فکر می‌کنم به یاد نمیارم چیزی رو برای خودش خواسته باشم :/
واقعا زیبا بود این نوشته. 

پاسخ :

کلا خیلی از چیزای دور و برمون، واسه مون ارزش ذاتی ندارن. یه کاربردی ازش داریم یا یه جا به کار می‌آن یا یکی زورمون کرده.
.
بزرگوارید
حامد سپهر
۲۸ خرداد ۰۱:۴۶
معمولا دخترا بخاطر پسرا فوتبال بین میشن نه برعکس:))
عالی نوشته بودی

پاسخ :

مسیح علی‌نژاد درونم بیدار شده بود امشب!
ممنون که خوندی
Mohammad __
۲۸ خرداد ۰۳:۵۷
واقعا بهترین متن جام جهانی چشمات بود این:)

پاسخ :

لطف عالی مستدام :)
Nelii 💉📚
۲۸ خرداد ۰۶:۵۳
خیلی خوب نوشتی:))

پاسخ :

ممنون
حسین ...
۲۸ خرداد ۱۰:۲۹
آفرین

پاسخ :

من به کمتر از صدآفرین راضی نمیشم حسین!
مریــــ ـــــم
۲۸ خرداد ۱۰:۴۳
وای یاسون چقدد خوب بود
تو همیشه خوب و متفاوت مینویسی

پاسخ :

مرسی از شما که خوندی
نیـ ـلی
۲۸ خرداد ۱۰:۵۹
یعنی چی خب؟!
من هر چی به مخم فشار آوردم فقط چن کلمه ریخت بیرون.

چطور توانستید با یه چالش اشکامان را اینگونه درآورید؟! #)

پاسخ :

تعداد مهم نیست، زیبایی و خوبی مهمه که تو مطلب شما کم نبود.
ای بابا :)
حسین ...
۲۸ خرداد ۱۳:۱۴
هزار آفرین

پاسخ :

:)
نسر ین
۲۸ خرداد ۱۷:۰۴
خیلی خوب بود
حسابی اشک درآر
اصلا من وقتی تو حس و حال گریه ام همه ی پست ها اشکم رو در میارن
:(

پاسخ :

ای بابا :)
.Faber K 
۲۸ خرداد ۲۰:۲۳
متن پر مغزی بود،
و بسیار قابل لمس؛
لذت بردم از خوندنش،
خاطراتم زنده شد :)

پاسخ :

خوشحالم خوشت اومده.
.
فوتبال دوس داشتی یا فوتبال دوس داشت؟ :)
.Faber K 
۳۰ خرداد ۰۷:۴۸
خود فوتبال واسم خاطره انگیز بود.
اوایل فوتبال پلی استیشن رو بلد نبودم،
اما کسایی که همپای بازیم می‌شدن همشون فوتبالی بودن،
در نتیجه از فوتبال متنفر بودم چون کمتر از ده، پونزده تا گل نمی‌خوردم،
خودمم خیلی شاهکار می‌کردم می‌تونستم یه گل بزنم!
رفته رفته با همه خودخوریا و تحقیر شدنای اینجوری، بالاخره یادش گرفتم،
و خب برگه برگشت و اینبار من براشون شدم یه حریف شکست ناپذیر!
نمی‌شه گفت انتقام، اما جوری پیشرفت کردم که عقده‌ تمام باختای نجومیم روی دلم نمونه! و چی بهتر از این! :)

پاسخ :

آخ آخ! :) منم همین وضع رو داشتم تا اوایل دانشگاه! الآنم هنوز وضعم پایدار نیست. یه بار شیش-یک می‌برم و یه بار پنج تا می‌خورم. ولی خب از حالت «همیشه باخت» فاصله گرفتم :)
خوبه که الان خوب شدی تو بازی کردن. کلاً مسیر خواستن تا توانستن اگر محقق شه، خیلی لذت بخشه واسه آدم و تو زندگی هم ارزشمنده واقعاً.
یادم باشه باهات فقط مورتال کمبات بازی کنم! :))
لوسی می
۰۳ تیر ۱۵:۴۷
واقعا زیبا. بین تمام ده ها متنی که با این عنوان خوندم این متن و یکی دیگه تنها متنهایی بودن که حق مطلب رو به زیبایی ادا کردن. این یکی خلاقانه تر هم بود. ^_^
آفرین. :)

پاسخ :

لطف دارید شما. ممنون که خوندید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان