شوالیه اشتباهی

من همان شوالیه‌ای بودم که مردم دهکده‌ام انتخابش کردند تا به جنگ جادوگر برود. صبح‌گاه، لباس جنگی بر تنم کردند، کلاه‌خود بر سرم گذاشتند، شمشیر مقدس را به دستم دادند، بر اسب سفیدم نشاندند و به سمت جنگل تاریک روانه‌ام کردند.

بیرون از دهکده، اسب را رها کردم و پیاده راهی جنگل شدم. شمشیر مقدس را ابتدای جاده، به پیرمردی نابینا بخشیدم. در میانۀ جنگل گوشت خرگوشی را که مردم در خورجین گذاشته بودند جلوی گرگ‌های گرسنه انداختم. آن‌قدر رفتم تا به خانه جادوگر رسیدم. به خودم نگاه کردم. شوالیه‌ای بودم بی‌شمشیر و ناتوان از جنگ. جادوگر مرا به خانه‌اش دعوت کرد. گفتم کاری به زنان آبستن و کودکان ترسان از تاریکی نداشته باشد. گوسفندان را مسموم نکند و و با من صلح کند. در عوض می‌تواند به دهکده بیاید و در خانه من زندگی کند. جادوگر خندید، کمی جلو آمد، خم شد و دستانم را بویید. گفت من مهربان‌ترین شوالیه‌ای هستم که به عمر هزارساله‌اش دیده. گفت مرا نمی‌کشد و با من راهی دهکده می‌شود تا صلحش را با شوالیه اعلام کند. همان شب به سمت دهکده راه افتادیم. نیمه‌شب، میان جنگل، جنازه‌های گرگ‌ها را دیدیم که در دهان‌شان تکه‌های گوشت خرگوش بود. جادوگر به من نگاه کرد و ‌‌خندید. صبح به ابتدای جاده رسیدیم. جسد پیرمرد نابینا به تخته سنگی تکیه داده شده و سر بریده‌اش روی زمین افتاده بود. شمشیر مقدس، در زمین فرو رفته بود و تیغه‌اش رنگ خون داشت. شمشیر را برداشتم و جادوگر را نگاه کردم که می‌خندید. ظهر به دهکده رسیدیم. کنار دروازۀ دهکده اسب سفید با ریسمانی سیاه دور گردن خفه شده بود. جادوگر بلندتر می‌خندید. وارد دهکده شدیم. بوی گوشت سوخته همه جا را پر کرده بود. جنازۀ تکه تکۀ مردم روی زمین بود. بیشترشان نزدیک دروازه بودند و بقیه گویی در حال فرار از سمت دروازه کشته شده و رو به شکم، بر زمین افتاده بودند. جادوگر جیغ می‌زد و می‌خندید. جلوتر رفتم. در میدان دهکده، روی تخته سنگ عمودی کهنِ فرو رفته در زمین، با خطی کج و معوج حک شده بود: «اینجا دهکده‌ای است که اهالی‌اش شوالیۀ اشتباهی را برای جنگیدن انتخاب کردند». به دستم نگاه کردم که شمشیر را محکم گرفته بود. از دستانم بوی جادوگر پخش می‌شد.

۳ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف
بانوچـ ـه
۰۸ مهر ۱۲:۳۹
داستان ترسناک نذار :/

پاسخ :

ترسناک؟ :)
نسر ین
۰۸ مهر ۱۷:۲۶
معرکه بود تمثیلت

پاسخ :

لطف دارین
Poker Face
۱۰ مهر ۰۰:۰۱
درسته که همیشه شوالیه اشتباهی رو انتخاب کردیم ولی هیچوقت شوالیه درستی بین گزینه ها نبود

پاسخ :

اینم حرفیه... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان