خانه‌داری

از همان بچگی، خانۀ مردم را دید می‌زدم تا ببینم مثل ما هستند یا نه. وقتی می‌رفتم خانۀ بچه‌های فامیل یا همسایه‌های طبقه بالا و پایین، همه‌چیزِ خانه را به دقت نگاه می‌کردم. دنبال نقاط اشتراک می‌گشتم. بچه‌هایی که مادرشان خانه‌دار بود، خانه‌شان همیشه بوی خاصی می‌داد. این بو را اولین بار در خانۀ خانوادۀ صادق‌زاده، همسایه پایینی‌مان در دوران مهدکودک تا سوم دبستانم، حس کردم. بعدش فهمیدم خانۀ خالۀ بزرگم -که خانه‌دار بود- هم همین بو را می‌دهد. برعکس خانۀ خودمان که هیچ بویی نمی‌داد. شاید بگویید هیچ‌کس نمی‌تواند بوی خودش را تشخیص بدهد. اما خانۀ ما واقعا بویی نداشت. دیگران هم همین را می‌گفتند. شاید به خاطر این بود که تقریبا نصف زمان هفته را در خانه نبودیم. شنبه تا پنجشنبه، من و برادرانم مدرسه بودیم و مامان و بابا هم در شرکت و اداره. عصرها را هم یکی در میان می‌پیچاندیم و با خانوادۀ افخمی می‌رفتیم بیرون و همان‌جا کوکوسبزی یا ساندویچ می‌خوردیم. فقط جمعه‌ها خانه بوی قرمه‌سبزی یا فسنجان و آبگوشت می‌گرفت و می‌رفت تا هفتۀ بعدش.

دفعۀ بعدی که بوی خانه‌ای با زنِ خانه‌دار را حس کردم، سال دوم راهنمایی بودم که آمدیم به خانۀ جدیدمان در فلسطین. وقتی ظهر از مدرسه برمی‌گشتم و از پله‌ها بالا می‌رفتم، در طبقۀ دوم لحظه‌ای مکث می‌کردم و خوب بو می‌کشیدم. بوی خانه‌ای با زن خانه دار... بوی دوست‌داشتنی‌ای برایم نبوده و نیست. فقط دلم می‌خواهد هرازگاهی حسش کنم.

سه و نیم سال پیش، مامان بازنشسته شد. وقتش شده بود که خانۀ ما هم بوی خانۀ صادق‌زاده‌ها و امیدواری‌ها و حسینی‌ها را بگیرد. ولی خانه‌ ما بعد از بازنشستگیِ مامان هم بوی زن خانه‌دار به خودش نگرفت. ما باز هم در خانه نبودیم. بابا کمافی‌السابق هفت و نیم به شرکت می‌رفت و وحید مشهد نبود و امین هم سربازی‌اش شروع شده بود و من هم دانشجو شده بودم. خود مامان هم از ماه اول، حوصله‌اش توی خانه سر رفت و تصمیم گرفت کار جدیدی در دبیرستانی دخترانه به عهده بگیرد. فرقش با ده سال پیش این است که ظهرها یک‌ونیم ساعت زودتر به خانه می‌آید.

۱۲ نظر ۱۲ موافق ۱ مخالف
حسین ...
۰۷ آبان ۰۱:۳۸
یک زن خانه دار بگیر

پاسخ :

بعید میدونم بتونم کنار بیام با زن خونه دار. بهش فکر کردم چندبار.
حسین ...
۰۷ آبان ۰۱:۴۳
زن خواستی بگیری بیا از شکست هام بهت بگم تجربه بشه.

پاسخ :

جُدا از اون یکی که تو راه جیم برام تعریف کردی؟
حسین ...
۰۷ آبان ۰۱:۴۷
یادم نیست کدوم رو برات تعریف کردم.
اگرچه شاید دفعه بعدی از یک زاویه جدید بررسی شد!

پاسخ :

:) بی صبرانه منتظرم.
همزمان با مراسم اهدای جایزه، یه کارگاه مهارت همسریابی هم برگزار میکنیم برات تو دفتر.
حسین ...
۰۷ آبان ۰۱:۵۲
یک بار استادم یک کتاب شعر سخیف نشونم داد گفت بخونش خیلی مزخرفه!
گفتم بخونم خیلی مزخرفه؟!
گفت آره.
گفتم چرا این کارو بکنم؟
گفت تا وقتی کارای ضعیف و سخیف رو نخونی نمیدونی کار قوی چیه!
گفتم او یس! پس که این طور!
گفت آره همینطور.
گفتم باشه چشم میخونمش.
گفت بخونش.
قصه های عشق و عاشقی های من هم شده مث همون کتاب شعر سخیف. باعث عبرته!

پاسخ :

ایشالله که خیره...
آسـوکـآ آآ
۰۷ آبان ۰۶:۰۴
خدا حفظشون کنه. امیدوارم خونه ای در آینده توش زندگی میکنید، هفته ای چندبار از این بوها داشته باشه.:-)
zahra TA
۰۷ آبان ۰۹:۵۰
منم از وقتی یادم میاد خونه مون بو نداشت. اونقدر که الان نمی تونم تحمل کنم خونه های اون شکلی رو

پاسخ :

یک جوری ان.
.
ما حتی وقتی حس میکنیم خونه مون یا اتاقامون یه ذره بو میده، سریع در و پنجره ها رو باز میکنیم که باد بزنه تو خونه، بچرخه و هوا رو عادی کنه. زمستون و تابستون و صبح و شب هم نداره. سنت خانوادگی شده...
ار کیده
۰۷ آبان ۱۰:۳۹
به نظرم هر خونه ای یه زن" خوشحال" میخواد...
حالا چه معجزه کنه و خونه همیشه سرشار از بو باشه... چه غذا رو از فریزر یا یخچال بذاره بیرون. 
من هر دوشو تجربه کردم و به نظرم فقط اون خوشحالیه ست که مهمه...

پاسخ :

کاملاً با شما موافقم. سخت میشه معیار خوب بودن یا احساس خوب داشتن رو تعریف کرد.
تو این دو سه سال اخیر، بارها به خانواده یادآوری کردم که ما خانوادۀ خوبی هستیم. فقط یک بار با چالش جدی روبه‌رو شدیم و تونستیم جمع کنیم خودمون رو. بهترین خانوادۀ ممکن نیستیم، ولی بهتره هرازگاهی اعضای خانواده به زبون بیارن که راضی ان از شرایط.
مسـ ـتور
۰۷ آبان ۱۰:۴۶
از اونجا که گفتید "بوی دوست‌داشتنی‌ای برایم نبوده و نیست. فقط دلم می خواهد هرازگاهی حسش کنم."

مالِ اینجاس: tyekz.blog.ir :)
پس توصیه می کنم با دختری ازدواج کنید که مادرش خانه دار باشه (((:

پاسخ :

:)
گزینۀ بهینه‌ایه دی:
لوسی می
۱۰ آبان ۱۶:۵۸
جالب بود. مامان من کارمند بود و خونه‌مون بوی خاصی نمی‌داد. من مدتهاست تو خونه‌ام و به نظرم خونه‌مون بوی خاصی نمیده. خاله‌م هم کارمنده با ساعت کاری طولانی‌تر از مامانم. اما خونه‌ش بوی خاص خونه‌ی یک زن خانه‌دار رو میده. به نظرم این یک ویژگیِ درونیه. این به کارمندی یا خانه‌داری مربوط نیست.نوعی از کدبانوی درون باید در خانم‌ها باشه. مامان من کدبانو درونش ضعیف بود. کدبانو درونِ من هم ضعیفه. شاید مامان شما هم!
البته منظور من از این بو، بوی غذا نبود. بوی کدبانوگریِ یک خانم بود... نه لزوما بوی غذا!
هوم؟

پاسخ :

خدا والده و خالۀ گرامی رو حفظ کنه. / اومدم در یک حرکت غیرتی‌مسلکانه بگم «به کدبانوی درون مامان خودتون گیر بدین! به مامان ما چیکار دارین؟» که دیدم به کدبانوگریِ ایشون هم اشاره کردید! :)
من به این هم فکر کردم. ولی مگه کدبانوگری در چه مواردی جلوه پیدا میکنه؟ نظافت خونه و به کاربردن مواد شوینده و گردگیری و تهیه غدا و دیگه تهش روشن کردنِ عود! نمیدونم. شاید مخلوط تمام این ها باشه.
.
ایدۀ اقتصادی: تهیۀ اسپری با رایحۀ کدبانوگری.
:: فروردین ::
۱۱ آبان ۱۲:۴۶
فکر کنم همه ی ماهایی که مامانامون شاغل بودن همینطوریم... اما قصه از اونجایی شروع میشه که خودمونو نمیتونیم قانع کنیم که خونه باید بوی خونه بده... راستش تا جایی که یادمه من بیشتر از این که تو خونه زندگی کنم تو مدرسه و مهد کودک و دانشگاه و  کتابخونه زندگی کردم :/ یه جورایی انگار سکوت خونه کر کننده بوده واسم ...
لوسی می
۱۲ آبان ۱۶:۱۲
:))
من برای مامان شما یه "شاید" هم گذاشتم که یه وقت سوء تعبیر نشه. :دی
خدا حفظشون کنه :)
اجاره آپارتمان مبله در تهران
۱۶ آبان ۱۴:۱۹
نظر شخصی خودم منه : اگر یک زن می دونست که اگه خانه دار بشه چقدر می تونه توی جامعه ش موثر تر باشه هیچ وقت بیرون از خونه کار نمی کرد ...
___________________________
اجاره آپارتمان مبله در تهران
https://eskanbama.com
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان