وقتی ملول می‌شویم

چیزهای ریزی وجود دارد که اعصابم را خرد می‌کند. بیشتر از بزرگ‌ها. مثلا این که صبح از خواب بیدار می‌شوم، می‌روم حمام و بعد از دو سه دقیقه که آب گرم نمی‌شود، می‌فهمم صبح یک نفر آبگرمکن را خاموش کرده. عصبانی می‌شوم. می‌آیم بیرون و لباس می‌پوشم و می‌روم سراغ کار بعدی. ظهر یادم می‌آید که فلان کتاب کتاب‌خانه را پس نداده‌ام و قرار است جریمه شوم. دویست سی‌صد تومان. عصر برمی‌گردم و گوشی را می‌زنم به شارژ و می‌بینم کابل اتصالی پیدا کرده. باید بازی بازی کنم تا درست شود. سه چهار دقیقه درگیرش می‌شوم و بعد که درست نمی‌شود، باز عصبانی می‌شوم.

خانۀ ما پر است از چیزهایی که می‌تواند آدم را عصبانی کند. بابا هم همینطور است. مشکلی برایش پیش می‌آید و یک‌هو مجبور می‌شود یک هفته‌ای صد میلیون پول جور کند. ککش در این مواقع نمی‌گزد. می‌رود وام می‌گیرد اندازۀ پنجاه میلیون. از یک نفر هم پنجاه تای دیگر قرض می‌گیرد و تا دو سال قسط می‌دهد. نکته‌اش این است که اینجور سختی‌های بزرگ را می‌تواند مدیریت کند، ولی ریزها اعصابش را به راحتی خرد می‌کند. مثلا وقتی می‌فهمد مایعِ دستشویی تمام شده یا باتریِ کنترل تلویزیون خراب شده یا روی بخشی از فرش چای ریخته‌است. این‌ها را هیچ‌کداممان نمی‌توانیم تحمل کنیم.

این روزها دور و برمان پر شده از همین آشغال‌های اعصاب خرد کن. اسباب کشی کرده‌ایم و مثلا وسط نصب لوستر-وقتی یکی‌مان روی چارپایه ایستاده- می‌فهمیم که پیچ‌گوشتی چارسو را توی خانۀ قبلی جا گذاشته‌ایم. حین شام، می‌بینم ناخن دستم بلند شده و می‌روم دنبال ناخن گیر و هرچه می‌گردم بین جعبه‌های شلوغ و پلوغ پیدایش نمی‌کنم. یک ماه است میکروفون گوشی خراب شده. زنگ می‌زنند و هی پیامک می‌دهم که میکروفون خراب شده. می‌خواهم از دیوار گوشی بخرم. مورد خوبی را پیدا می‌کنم و چون نه خانه هنوز تلفنش وصل است و نه میکروفون گوشی کار می‌کند، در تلگرام پیام می‌دهم به فروشنده. سه ساعت می‌گذرد و وقتی پیام را می‌بیند، جواب می‌دهد: «کاش زنگ می‌زدید، یک ربع پیش یک نفر تماس گرفت و پسندید.» و باز همین چرخۀ مسخره. گمانم آدم از دردهای بزرگ هیچ مرگی‌ش نمی‌شود. همین آشغال‌های ریز ولی آدم را پیر می‌کند. سه چهارتایشان توی یک روز جمع می‌شوند و فرسوده‌ات می‌کنند.

۳ نظر ۷ موافق ۰ مخالف
آسـوکـآ آآ
۲۶ آبان ۱۲:۵۹
باید یکم با خودتون خلوت کنید و به خودتون برسید. 

پاسخ :

آره احتمالا. امیدوارم سریعتر فرصتش پیش بیاد. هرچند بعضی از این چیزا از بیرون نشأت میگیره و هرکاریش کنم، ربطی به من نداره. فقط میتونم بی تفاوت تر شم نسبت چیزای ریز و مسخره.
ممنون از شما.
غمی ‌‌
۲۶ آبان ۱۳:۱۶
این روزا بهانه برای عصبانی شدن زیاده. همه تاکید دارند «عصبانی نیستم» ولی به قول تو توی این چیزای کوچیک خودش رو نشون میده.

پاسخ :

احسنت. به این تیکه ش خیلی توجه نکرده بودم. که عصبی شدنِ ما سرِ چیزای کوچیک، بخشیش برمیگرده به این که سختیای بزرگتر، مقاومت مون رو شکستن یا همچی چیزی.
morealess ..
۰۷ آذر ۲۳:۰۸
یه جمله‌ای از یکی در این مورد هست، که میگه تحمل کردن بدبختی‌های بزرگ همچه هنری نیست، صبور بودن در برابر اعصاب‌خوردکن‌های ریزه که کار شاخیه و اینا. شایدم هیچ جمله‌ای از هیچکی نیس، از مکاشفات قدیم خودمه... یادم نیس.

پاسخ :

جملۀ جالبیه. موافقم باهاش. برنامه ریزی برای برخورد با بدبختی های کلان یه کم هم ساده تره. قابل پیش بینی هستن و منطقی. اما این ریزه ها... امان از اینا.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان