بهشت

فرشته‌های سیاه گفتند: «عذاب‌تان تمام شده‌. آن‌جا بهشت است. از پله‌ها بالا بروید و در بزنید.»

حرکت کردیم به سمت بهشت. آرامِ آرام. کرِخت و بی‌حس بودیم. نه خندان و نه گریان. هزار پله مانده‌بود. خسته شدیم. میانۀ راه، روی پله‌های بهشت خوابمان برد.

بیدار که شدم، روی زمین بودم. در آغوش زنی ناآشنا که داشت گریه می‌کرد.


کیفیت بهتر

.

الصاقیه: یک بار خواب دیدم دارم از جهنم به بهشت می‌روم. یکی از فرشته‌ها از توی جهنم گفت: «خوش به حالت!»


۳ نظر ۱۴ موافق ۰ مخالف
غمی ‌‌
۰۸ آذر ۰۲:۴۸
فرشته نگفت یه موزم برام بنداز؟

پاسخ :

:)
حتی الان که اینو گفتی به شک افتادم که آدم بود یا فرشته...
خورشید ‌‌‌
۰۸ آذر ۱۰:۱۳
چه سلیقه‌ی موسیقایی خوبی داری.

پاسخ :

زنده باشی
اله سار
۰۹ آذر ۱۴:۵۵
فرشته های سیاه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان