خارج از دایره توجه دیگران یا دنیای ایده آل

روزی که برایم ایده‌آل باشد، روزی است که هوا ابری باشد. سرد و کمی مرطوب. از خانه بیایم بیرون و در خیابان راه بروم. یکهو با دیدن آسمان درونم غرّشی حس کنم و عربده بزنم. خیابان شلوغ باشد ولی کسی صدایم را نشود. آدم های توی پیاده رو به راهشان ادامه بدهند. از خیابان رد شوم و نگاهم به ماشین‌ها نباشد. از توی بدنم رد شوند و بوقی نزنند. شاید هم یکی‌شان محکم بکوبد به بدنم و پرتابم کند روی هوا، ولی خودش نفهمد که مرا کوبیده است. روی آسمان چرخ بزنم، از لابه‌لای بدنم دسته‌ای کلاغ رد شوند و غار غار کنند و بیفتم دوباره وسط خیابان. دوباره بلند شوم و دوباره ماشینی دیگر مرا بکوبد و پرتابم کند. بلند شوم و بروم توی مترو. روی زمین بنشینم. کسی نگاهم نکند. نفهمند من هم هستم. خارج از دایره توجه تمام عالم. ناخنم را با آرامش بجوم و پوست نیمه کَندۀ کنار ناخنم را با دندان جدا کنم و زل بزنم به کف دست‌هایم.

آدم ها بیایند توی واگن، آن را پر کنند، یکی دوتایشان بالای سرم بایستند، پای یکی شان برود توی بدنم. اما هوای اختصاصی خودم را داشته باشم. سرد و خنک و کمی مرطوب. تازه و تمیز. حتی کمی دود هم می‌تواند تویش باشد. همین که مال خودم باشد کافیست. همین که بدانم کسی به چشم‌هایم کاری ندارد، حواسش به آستینِ بالازدۀ پیراهنم نیست، هم خوانی‌ام با خوانندۀ توی هدفون را نمی شنود، نامرتبی موهایم را کاری ندارد، همین ها برایم کافیست. همین که خارج از دایره توجه‌شان باشم، برایم کافیست.

۱۲ نظر ۱۶ موافق ۰ مخالف
نسر ین
۰۳ دی ۲۱:۱۴
ولی ما دلمون نمیخواد از دایره توجه مون خارج بشی
بعدم دور از جونت😬

پاسخ :

بزرگوارید شما
حوا ...
۰۳ دی ۲۱:۱۶
اگه نشه بهتر نیست خودمون، خودمون رو خارج از دایره‌ی توجهِ دیگران تصور کنیم؟!

پاسخ :

یکی از تمرینات روزانۀ من تو مترو و کلاس و محل کار همینه. که بگم بقیه براشون مهم نیس کارای ما.
ولی همین که حس میکنم ما رو مانیتور میکنن، باعث میشه رفتارم تغییر کنه یه قدری. مثال دم دستیش میشه همین که توی رستوران های خلوت و باکلاس، نمیشه مرغ رو با دست گرفت و به نیش کشید. یا نمیشه توی عروسی لباس اسپرت پوشید و... البته این با دورویی متفاوته. بیشتر به راحتی برمیگرده و محدود کردنِ خود
.
نهایتاً، ایده آلِ ما فرض محالیه یه جورایی. آدم ها چشم دارن. نمیشه تصور کرد که نمیبینن. چون تصورمون هیچ تناسبی با واقعیت نداره.
pary daryayi
۰۳ دی ۲۱:۲۴
((:| ما بخوایمم ادما نمیذارن خارج از اون دایره بشیم به خاطر حس کنجکاویشون گاها

پاسخ :

آره کنجکاوی هم یه چیزیه که میتونه آزاردهنده باشه یه وقتایی.
بوبک جان
۰۳ دی ۲۲:۰۶
تصورات جالبی بود ولی من میترسم از این حجم دیده نشدن و بی توجهی. هرچند دوس ندارم زیاد دیده شم ولی اینقدر دیده نشدن هم منو میترسونه...

پاسخ :

درست میگید.
من حدّی نگاه کردم به قضیه که محاسنش واضح دیده شه. موقع نوشتنش به این فکر میکردم که احتمالا نمیشه این وضعیت رو به طور همیشگی تحمل کرد. مثل روز و شب یا زمستون و تابستون.
•| فـاطـمـه |•
۰۴ دی ۰۰:۵۹
ایده آله برای من هم. اما نه همه ی همه ی وقت ها.بیشتر وقتا. اما یه زمانایی آدم نیاز به کمی توجه داره. توجه ای مثل لبخند مهربونانه ی یه آدم تو قطار. حس عجیب و خوبیه.

پاسخ :

موافقم.
حسّ دیده شدن یا ارتباط برقرار کردن هم جزء دیفالت هامونه.
حوا ...
۰۴ دی ۰۲:۲۸
من منظورم این نبود که تصور کنیم نمی‌بینن. اینکه برامون مهم نباشه! آره قبول دارم گاهی نمی‌شه اما تا حدِ زیادی می‌شه.

پاسخ :

آها! صحیح. هرچند که فکر میکنم بیشتر وانمود باشه. ندیدم کسی واقعا براش مهم نباشه. 
لااقل در مورد عربده زدن و رد شدن از خیابون مطمئنم که نمیشه پیاده کرد این روش رو :)
مرسی از نظرتون.
حوا ...
۰۴ دی ۰۳:۰۳
:|
حالا نه تا این حد نامعقول :)
مسـ ـتور
۰۴ دی ۰۹:۳۶
ولی من تونستم بلند بلند بخندم و از خیابون هم رد بشم (:

پاسخ :

رحمت خدا بر شما
حسین
۰۸ دی ۰۹:۲۹

شب با تمام پیچیدگی اش

چه ساده آرامش می بخشد

کاش ما هم مثل شب باشیم

پیچیده ولی آرام بخش دلها

Poker Face
۰۸ دی ۱۲:۰۰
و چقدر هممون خواهان دیده نشدنیم
و چقدر فقط به دست خودمون حل میشه

پاسخ :

آره. نمیشه بقیه دنیا رو تغییر داد.
Poker Face
۱۲ دی ۱۷:۱۲
نه منظورم چیز دیگه ای بود ولی نمیتونم درست توضیحش بدم. حتی همون موقع هم که نوشتمش حدس زدم که درست برداشت نشه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان