جنوب شرقی

همین یه ربع پیش، توی دمای نزدیک صفر درجۀ سلسیوس، رفتم توی حیاط.
چند بار «ها» کردم تا ببینم از دهنم بخار میاد بیرون یا نه! دیدم بخار میاد.
شروع کردم به ها کردن. سرم رو بالا  گرفتم تا یه ها ی طولانی بکنم که یهو چشمم افتاد بهش. یه ستارۀ پر نورِ آبی! وسطِ آسمون. جایی که هر شب بهش زل می زنم. هیچوقت ندیده بودمش. اون قسمت از آسمون، همیشه خالی بوده!
بیشتر نگاه کردم. فهمیدم آسمون امشبِ مشهد، بیش از حالت نرمالش، صاف و تاریکه. اونقدی که به راحتی میشد کلّی ستارۀ افسرده رو توش دید.
ستاره هایی که شاید ماه ها بود کسی بهشون نگاه نکرده بود.
ذوقم قابل وصف نبود. فکّم داشت از سرما می لرزید. سریع رفتم توی خونه تا این لحظه رو با دوستم به اشتراک بذارم.
گفتم :«پاشو برو آسمون رو تماشا کن. خدا داره چشمک میزنه بهمون» 
گفت: «بگو کجاس تا ببینم»
گفتم:« برو روی پشت بوم، سمتِ جنوب شرقی، یه هشت نُه تا هستن. ولی یکی شون خیلی بزرگ و پر نوره»
برگشت گفت:« خب جنوب شرقی رو از کجا پیدا کنم؟»
یه لحظه خشک م زد! چی داشت می گفت؟
من هیچ وقتِ خدا جغرافی م قوی نبوده. همیشه یاسوج و سنندج و کردستان و لرستان و خرم آباد و خرم دره رو با هم عوضی می گرفتم! حتی فرقِ کانی و سنگ رو هم نمی دونم. یا دلیل بارش های موسمیِ شرق ایران!
ولی آخه جهات جغرافیایی؟! برام از فحش هم بدتر بود. چطور ممکن بود یه نفر ندونه که خورشید هر روز از کجا طلوع می کنه؟
یه بار هم امین گفت که نمی دونه متروی خط فرودگاه به سمتِ غرب میره یا شرق!
اونقد داغ شدم که میتونستم تمام شب رو بی واهمۀ سرما خوردن، توی حیاط بشینم و زل بزنم به «چشمکِ خدا»
و به درگاهش دعا کنم که دیگه هیچوقت یه انسان بالغ ازم نپرسه که جنوب شرقی کجاس!
۳ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

جفا

یکی از بزرگترین جفا هایی که چرخِ گردون در حقّ من کرد، این بود که توی زندگیِ هیجده ساله م، هیچوقت سه تار، دوتار، کمانچه و یا دف نداشتم!

شاید اگر میشد چرخ گردون رو به دادگاه کشوند، میگفت که: «من کاری کردم که توی یه خانوادۀ فقیر به دنیا نیای! یا مولود کشورِ تانزانیا یا «گینۀ نو» نباشی. کاری کردم که معتاد به ماری جوانا نشی یا با سرنگِ آلوده، مبتلا به ایدز نشی»

ولی بازم این الطاف، موجب نمی شن که منِ چشم سفید، بیخیال فقدان سازهای مورد علاقه م بشم! شاید اگر یک کمانچه یا سه تار داشتم، توی همون هیفده سالگی، با اولین مشاجره با پدر گرامی، ترکِ خانه و دیار می کردم و سازم رو می ذاشتم روی کولم و می زدم به سمت روستاهای یزد یا رشت یا نیشابور! 

به همزادم در دنیای موازیِ شماره 11، توصیۀ اکید می کنم که بیخیال کلیات اقتصاد، ریاضیاتِ یک و فصل سوم سریال «Friends» و بورسِ «وال استریت» شه و بره دنبال عرفان و دف! یه تیکه نون خشک برداره و پیاده بره به سمتِ خدای شرق! به هرجای بی آب و علفی که رسید، برای مردم قنات حفر کنه و بگه «انا الحق»!

۴ نظر ۵ موافق ۱ مخالف

این همه من

از بینِ تفریحاتِ سالم فکریم، می تونم به «من چی بودم» اشاره کنم.

به این صورت که قبل از خواب یا وسطِ امتحان، میشینم فکر می کنم راجع به اینکه اگه توی فلان زمان و فلان کشور به دنیا میومدم، الان در چه حالی بودم.
برام اکثر مواقع، خیلی بامزه ساینکه مثلاً اگه سی و پنج سال پیش و توی کالیفرنیا به دنیا میومدم، لابد الان نوازندۀ گیتار الکتریک یا خواننده ی راک می بودم! اگه پنجاه سال پیش توی تهران به دنیا میومدم، لابد یه خواننده یا یه انقلابیِ عضوِ سازمان مجاهدین خلق می بودم!
اگر بیست سال پیش توی نجف به دنیا میومدم، احتمالاً یه طلبۀ کارگر می بودم!
اگر صد و بیست سال پیش توی انگلیس به دنیا میومدم، یحتمل یه تفنگدار ارتش یا کارگرِ کشتی می شدم.

اگر هفتصد سال پیش توی نیشابور به دنیا میومدم، لابد مریدِ یکی از عارفانِ عصر می شدم و میرفتم دنبالِ مکاشفه و دف و سماع.

اگر چهارصد سال پیش توی اصفهان به دنیا میومدم، یه منجّم می شدم.
اگر چهل سال پیش توی لبنان به دنیا میومدم، احتمالا یکی از سربازای ارتش حزب الله می شدم!
اگر صد و ده سال پیش توی آریزونا به دنیا میومدم، لابد یه پیرمرد می شدم که وقتشو پای پوکر توی بارِ روستاش و تبر زدن و جویدنِ ساقۀ گندم سپری می کرد.
اگر بیست سال پیش توی ژاپن به دنیا میومدم، شاید یه مخترع یا نویسندۀ داستان های ترسناک یا آشپز محبوب می شدم.
سوییس و سیاستمدار، فرانسه و کتابفروش، آلمان و معلم، روسیه و کارگردان و ...
این همه من می تونست توی تاریخ وجود داشته باشه؛ ولی فقط یه یاسین این وسط پیدا میشه که هیجده سال پیش و توی مشهد به دنیا اومده باشه.
چیزی که بهش ایمان دارم، اینه که اگه ماشین زمان اختراع شه و برم به این تاریخ ها و مکان ها، قطعا یه آدم پیدا میشه که خیلی شبیهِ منه و داره به همون روالِ بالا، زندگی می کنه.

۴ نظر ۳ موافق ۱ مخالف
درباره من
هر آنچه که یک مریخیِ محبوس در زمین می‌خواهد بگوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان