یاسون پسر است و لاغیر!

حالا درسته که ما خیلی سراغ نشونه‌های رفتاری پسرانه نمیریم تو مطالبمون و اراجیفی مثل خاطرات لات بازی و عرق خوری با اَشقیا و گل زدن با اهل تفریح رو اینجا نمی‌نویسیم، اما خب شمام یه کم دقت رو ببرین بالا دیگه! :)) امروز برای چهارمین بار، یکی فکر کرد که نویسندۀ این وب، مونث تشریف داره. بر تازه‌ورودها حرجی نیست؛ لکن درد ما اون بزرگواری بود که نزدیک به پنج ماه، می‌اومد پست‌ها رو می‌خوند و کامنت می‌ذاشت و جواب می‌گرفت و می‌رفت!

.

الصاقیه یکم: طبیعتاً موقت است.

الصاقیه دوم: شایدم زین پس، این شکلی امضا بزنم پای پست‌ها: «یاسون پسر است!» :))

الصاقیه سوم: پست جهت خنده بود فقط. اون چهار بزرگوار به دل نگیرن. عزیزند همه‌شون.

۱۸ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

انسان خوب

مردِ شکنجه‌گر، آخر هفته‌ها به مرکز خرید بزرگ شهر می‌رفت و برای کودکان یتیم‌خانه، عروسک و اسباب بازی می‌خرید. آن‌ها را به یتیم‌خانه می‌برد و بچه‌ها را خوشحال می‌کرد. مرد شکنجه‌گر، آخر هفته‌ها فراموش می‌کرد که چه انسان کثیفی است.

.

#خالد

۹ نظر ۱۴ موافق ۱ مخالف

یاسون؛ ژورنالیست رسمی نشنال جئوگرافیک در حوزه خاورمیانه

تا به حال دو بار از لقب «خبرنگار ضمیمۀ جوان روزنامۀ خراسان» استفاده کرده‌ام. اول، وقتی می‌خواستم در گروه اشتراک شماره تلفن سلبریتی ها و مسئولان دولتی عضو شوم و باید خبرنگار یک رسانه رسمی می‌بودم و بار دیگر، زمانی که می‌خواستم با مسئول فلان ایستگاه مترو در مورد بدرفتاری ماموران و علت خرابی دستگاه شارژ خودکار کارت مترو چند کلامی حرف بزنم.

امشب در راه برگشت به خانه، به این فکر کردم که احتمالا روزی می آید که خبرنگاری در بخشی از یک روزنامۀ محلی، نتواند چندان بزرگ و مهم باشد که بتوانم با فلانی حرف بزنم یا از فلان چیز عکس بگیرم یا حتی وارد فلان مکان شوم. تصمیم گرفتم مانند «آ.م»، یکی از بچه‌های ورودی 95، برای خودم کارت‌های شناسایی تقلبی تهیه کنم. آ.م، کارش خوب است و همین چند ماه پیش، یکی دو نامه را شخصاً و به نیابت از وزارت علوم تهیه کرده بود. کار سختی نیست. کمی حوصله می‌خواهد و چند ساعت وقت و یک رفیقِ پرینتر دار که چاپ این قبیل چیزها را زیر سیبیلی رد کند.

حالِ کار با فوتوشاپ را نداشتم. کنارش گذاشتم و پِینت را باز کردم. نزدیک دو ساعت گذشت و کار تقریبا تمام شد. امشب اولین کارت شناسایی جعلی‌ام را با پینت ساختم! تمیز از آب در آمده. حالا دیگر ژورنالیست بخش خاورمیانۀ نشنال جئوگرافیک هستم! با یک کارت شیک و حرفه‌ای به رنگ مشکی و زرد که رویش دو بارکد حک شده است. هرکس با تلفن همراهش می‌تواند آن‌ها را اسکن کند. در هر کدام، چند خط اطلاعات در مورد سمت سازمانی، ایمیل با پسوند سازمانی، آدرس سایت رسمی نشنال جئوگرافیک و حتی صفحه شخصی‌ام در آن نوشته شده است.

تجربه با مزه ای بود. گمانم فردا شب قرار باشد عکاس رسمی ایسنا شوم و شب بعد به عضویت شورای صنفی دانشجویان دانشگاه دربیایم.

.

الصاقیه: به نظر می‌رسد که نشنال جوگرافیک ژورنالیست بخش خاورمیانه ندارد! درس اول: خودتان را محدود به چارچوب های سازمانی نکنید :)

۱۱ نظر ۱۴ موافق ۲ مخالف

مرنج

حافظ از باد خزان در چمنِ دهر مرنج.
بله دیگه. از باد خزان در چمن دهر مرنجید!
.
.
الصاقیه: توی چهار سال دبیرستان، یکی از بزرگترین لذت هام این بود که شعرای حافظ و سعدی رو بخونم و نوع ترکیب‌های اضافی رو تشخیص بدم. انسانی نبودیم و کافی بود اضافۀ تشبیهی و استعارۀ مَکنیه رو بلد باشیم. هفتۀ پیش، وقتی بیت بالا رو توی گنجور دیدم، دقیقا همون حسّ کلاس‌های پر از بوی عرق ادبیات با اون معلم بی‌حال و حوصله رو تجربه کردم؛ کلاس هایی که فقط با پیدا کردن نوع ترکیبات اضافی توی اشعار و نثرهای فصول بعدی می‌شد تحملشون کرد.
چمن دَهر! اضافۀ تشبیهی. همین! بعد از این، همه چی کسل‌کننده می‌شه تا ترکیب اضافی بعدی.
۱۰ نظر ۸ موافق ۰ مخالف
درباره من
اینجا محل تجمع حرف‌هایی بدیهی است
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان